167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • گهر شناسا در پيش پاي بين و بسنج
    نثار من که بفرق تو باد ارزاني
  • بخند ، اي در و ديوار روزگار خراب
    که برزمانه زدم تکيه سليماني
  • مده براوي ناجنس نامه ام که مرا
    در اين قصيده بروز کمال ننشاني
  • چه صاحب آنکه در اهمال خدمتش نشنيد
    قضا ز صورت ديوار عذر بيجاني
  • سخن شناسا ديدي و ديده باشي هم
    علو پايه من در مقام سحباني
  • طريق ذيل چه پويم در اين خجالتگاه
    که لنک شد خردم را سمند جولاني
  • بنزهتگاه معني ميهمان شو تا زاستغنا
    مگس را باد زن در دست، بر اطراف خوان بيني
  • سر روحانيان داري ولي خود را نديدستي
    بخواب خود در آ، تا قبله روحانيان بيني
  • بخوان خود درآ تا قبله روحانيان بيني
    بين در آينه تا آتش صد خانمان بيني
  • تو محبوب جهان آنگه مدارا ، باورم نايد
    تو شمع انجمن باشي و در پروانه جان بيني
  • نبيني در مقام نفس و طبع آسودگي هرگز
    بهفتم پايه مسند نه که راحتگاه جان بيني
  • بچشم مصلحت بنگر مصاف نظم هستي را
    که هر خاري در آن وادي درفش کاويان بيني
  • شعار ملت اسلاميان بگذار اگر خواهي
    که در دير مغان آيي و اسرار نهان بيني
  • ازآن تاراج بيني در بيابان کاندر اين وادي
    بآبادي چوآيي راهزن را ديده بان بيني
  • بدام اندر کشيدند اهل معني طاير دولت
    تو در زير درختان همچو طفلان آشيان بيني
  • نگنجد نور خورشيد ازل در ظرف هر ديده
    بآب ديده مردان نگر ، تاعکس آن بيني
  • درا در پرده بينش که مدهوشان حيرت را
    فروغ ديده ستر عورت دوشيزگان بيني
  • مشوش خواهمت گاهي که بيني رهروي خسته
    در آتش خواهمت جايي که دستي برعنان بيني
  • بفخر دودمان عالم سفلي مکن مدحش
    درا، در عالم علوي که فخر دودمان بيني
  • بمجلس غم گداز و عشرت افزا ، ليک در خلوت
    بشادي دشمنش يابي به انده مهربان بيني
  • برون از تشنگي درآتش است اما درون بنگر
    که نهر سلسبيلش در گلوي دل روان بيني
  • کنار بحر بي پايان عرفان در وسط يابي
    اگر بازورق دل شوق او را بادبان بيني
  • بدرويشي ثناي خانخان مي کني آري
    خوشآمد گونه اي تا روي حشمت در ميان بيني
  • چند در پرده نشيند خلف دوده کون
    محرمي نيست مگر هم تو شوي پرده گشاي
  • دوش بر دوش قضا دست در آغوش قدر
    آمد از پرده برون پردگي صنع خداي