167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • گر طاعت صنم برم از خانقه بدير
    زنار را بطعن برهمن در آورم
  • صد پرده مصلحت بيکي راز برتنم
    ترسم که شک بخاطر کودن در آورم
  • از بس هجوم حادثه در رزمگاه عشق
    خود را نيافتم که بجوشن درآورم
  • يک عذر با کسي بغلط گربيان کنم
    صد لاف در ميانه مبرهن درآورم
  • آيينه اصالت خورشيد و کان شود
    هر دانه گهر که بمخزن در آورم
  • تا خواب عافيت ندهد خو ، به غفلتم
    از رزمگاه فتنه بمأمن در آورم
  • معجون همت از گهر سوده بايدش
    ياقوت آفتاب بهاون در آورم
  • هر گه که جيب دل بدرانم زدرد دين
    زنار بهر بخيه بسوزن در آورم
  • خورشيد را بگو که درآيد برو زنم
    زآن پيش کين کمند بگردن در آورم
  • هر گه که آورم گل روي تو در نظر
    گلشن ز راه ديده بدامن درآورم
  • اي در بر توسن فلک شوخ
    ز آنگونه که پيش شعله هيزم
  • دسته هاون طلاست ولي
    سوده آن سر که نيست در هاون
  • هم شکفته ست درمصيبت و سور
    هم برهنه است در دي و بهمن
  • زبوس حور و ملک چون دهان شهد آلود
    خدنک غمزه او در کمان شود شيرين
  • زنوشداروي لطف عميم او شايد
    که زهر در دهن دشمنان شود شيرين
  • چنان خلد برگ و ريشه ام شمايل تو
    که مغز سوخته در استخوان شود شيرين
  • بشهد جنت اگر خون بدل کنم ، شايد
    که در مذاق تو نامهربان شود شيرين
  • زکشت عيش تو گردانه چين شود شايد
    که بيضه در شکم ماکيان شود شيرين
  • ز امن عهد تو گردد فسانه گوشحنه
    که خواب در نظر پاسبان شود شيرين
  • زهي حلاوت نامت که وقت بيهوشي
    چو در خيال درآيد زبان شود شيرين
  • چو در ستايش تيغت شود زبانم تيز
    ز تيز کردن تيغت فسان شود شيرين
  • صبحدم چون در دمد دل صور شيون زاي من
    آسمان صحن قيامت گردد از غوغاي من
  • مصر ويران کرد و رو در وادي ايمن نهاد
    رود نيل شوق يعني گريه موساي من
  • در خمار انتظارم ز آنکه ايزد دور داشت
    باده کام دو کون از جام استغناي من
  • آسمان در يوزه کرد و آفتابش کرد نام
    لعلي از آويزه گوش شب يلداي من