167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • امرت بمصلحت قدمي گر بسنگ زد
    دستار در گلوي قضا کرد روزگار
  • در مصر حسن تو نستانند رايگان
    کنعان صدف دري که بها کرد روزگار
  • هم روزگار داغ شود گر بيان کنم
    آنها که در ميانه ما کرد روزگار
  • تا در زمان خاک نشينان ملک ياس
    گويند جور کرد و جفا کرد روزگار
  • خواب ني زاويه داد در او والي حسن
    خواب ني آينه صورت او معني ناز
  • چه پريچهره نگاري که ندارد مثلش
    در پس پرده فطرت فلک لعبت باز
  • زاحتساب تو پي دوختن دلق ورع
    زهره در سوزن عيسي کشد ابريشم ساز
  • تابدار نيز رايت ز زمين مرغان را
    سايه برجبهه خورشيد فتد در پرواز
  • هر حديثي که رضايت بسماعش نبود
    از در گوش سراسيمه بلب گردد باز
  • چه کند گر نکند مهر نهان رخ بکسوف
    چه کند گر نکند حور در روضه فراز
  • نامه ام داده نشان از چمن گلشن وحي
    خامه ام کرده زبان در دهن شاهد راز
  • اعتبار صدف از نسبت در است ولي
    انوري گرز «ابيورد» منم از شيراز
  • خمار مستي خود را بغمزه تو فروخت
    دگر نماند متاعيش در دکان نرگس
  • زبان طعنه سوسن زکام چون نکشد
    اگر نه روي چمن ديده در ميان نرگس
  • بجاي خون خورشش در رحم مگر ميبود
    که مست شد متولد ببوستان نرگس
  • زبسکه نيست بخويش اعتمادش از مستي
    نهاده در بغل لاله سرمه دان نرگس
  • چو غنچه کيسه پر از زرکن اي چمن که دگر
    رساند بر در دروازه کاروان نرگس
  • خيال کجرويش سايه بر دماغ افکند
    کش اوفتاد ز سر مغز در دهان نرگس
  • چو عکس لاله زند ياسمين در آب آتش
    چو شاخ بيد کشد خنجر از ميان نرگس
  • چنان هواي تو بگرفت پاي تا بسرش
    که جاي مغز نماندش در استخوان نرگس
  • نظر ببخت حسودت گشاد از آنرو يافت
    سپيدي مژه در بدو عنفوان نرگس
  • تبارک الله ازين باغ دلگشا که در او
    بچار فصل بود تازه و جوان نرگس
  • از بسکه نور بارد ازو در حواليش
    خورشيد روشني کند از سايه اقتباس
  • اي از شميم جعد عروسان خلق تو
    پيچيده در مشام نسيم صبا عطاس
  • حفظ تو گرنداي امان در دهد به بحر
    شايد که سطح آب شود شعله را مماس