167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • در اين ره عاشقي بايد صفائي
    که يکي گردد اينجا در خدائي
  • در اين ره عاشقي بايد پر اسرار
    که در يکي بيابد او رخ يار
  • در اين ره عاشقي بايد که در ذات
    يکي گردند اينجا جمله ذرات
  • در آخر در حقيقت جمله الله
    بود بيشک بيابي حضرت شاه
  • ز يکي لا شوم در ديد الا
    در اول باز دان اين راز يکتا
  • دلا در پرده بين اين سر پنهان
    که در اينجاست اين شرح و بيان هان
  • کساني در پي فردا نشسته
    در اينجا گه دل اندر وصل بسته
  • در اين وصل ار بيايي ديد جانان
    يکي گردي تو در توحيد جانان
  • ز وصلش جان و دل در شادماني است
    وصال ما کنون در زندگاني است
  • توئي کافر بتي داري تو در چين
    نظر بگشا بت خود در نظر بين
  • بت ما جملگي اسرار ديدست
    در اينجا گاه در عين وصالست
  • بت ما در نمودار يقين است
    که او را در عيان عين اليقين است
  • بت ما در حقيقت راه دارد
    در آن عين فنا مر شاه دارد
  • بت ما اينزمان در عين لاهوست
    اگر چه در بيان گفت يا گويست
  • ببام دير اکنون در وصال است
    که کلي در تجلي جلال است
  • ببام دير در اشيا يکي ديد
    خدا را در همه او بيشکي ديد
  • ببام دير در نور تجلاست
    که ذاتش در درون جمله پيداست
  • چو اندر بيخودي در نيک و بد شد
    در آن عين فنا کلي احد شد
  • فنا شد در يقين مانند منصور
    يکي خود ديد او در جملگي نور
  • حقيقت چيست سالک را در اين ديد
    که در خود بيند او اسرار توحيد
  • حقيقت چيست سالک را در اينراز
    که بيند در درون انجام و آغاز
  • حقيقت چيست سالک در همه چيز
    که در خود يابد اينجاگه همه نيز
  • حقيقت چيست سالک را در اين اصل
    که هم پيش از فنا در يابد اين وصل
  • در اين دير فنا سالک حقيقت
    يکي بيند در آن يکي طبيعت
  • در اين بود فنا کل بود گردد
    باخر در عيان معبود گردد