167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شاه و درويش هلالي جغتايي

  • هر که سر پنجه اي چنين دارد
    مشت کژدم در آستين دارد
  • آن گدا را چو راند از در شاه
    مدتي مي نشست بر سر راه
  • شب که سر بر زند ز سر ظلمات
    در سياهي نمايد آب حيات
  • بر در شاه ديد شير سگي
    سگ نگويم، پلنگ تيز تگي
  • دست تو در حناست گل دسته
    گل سرخ آن کف حنا بسته
  • کف پاي تراست نقش نگين
    در نگين تو جمله روي زمين
  • سايه برگ بيد گاه شمال
    راست چون ماهيان در آب زلال
  • تو هم از دور سوي من مي بين
    در و ديوار کوي من مي بين
  • همه بر گرد شاه طوف کنان
    همه در پيچ و تاب چرخ زنان
  • بود در عين عشق بازي خويش
    واقف از عشق بازي درويش
  • آن گدا رو بقصر شه مي کرد
    بر در و بام او نگه مي کرد
  • بهواي شه و نظاره بام
    ماند سر در هوا سحر تا شام
  • در هوا بسکه بود واله و مست
    خلق گفتندش آفتاب پرست
  • باز خود را بکوي شاه افگند
    وز کف خصم در پناه افگند
  • گر بمن لحظه اي وفا کردي
    هم در آن لحظه صد جفا کردي
  • قمري از بهر بندگي کردن
    پيش او رفته طوق در گردن
  • چون نوشت از رقيب و از ستمش
    نامه در پيچ و تاب شد ز غمش
  • هر که در حکم ما کند تقصير
    خويشتن را کند نشانه تير
  • چون بميدان رسيد شاه و سپاه
    مهر درويش تافت در دل شاه
  • تار ريشش ز قطره ها شده پر
    آمده راست همچو رشته در
  • هر که او را کشيده تا سر دوش
    سرو قدي کشيده در آغوش
  • در ره دوستان فتاده بخاک
    دشمنان را ز دور کرده هلاک
  • شاه در علم قبضه کامل بود
    چون کمان سوي تير مايل بود
  • ني تيري که در کمان داري
    کاش! آنرا بسينه ام کاري
  • شاه تيري که در کمان پيوست
    چون فگندش بر آسمان پيوست