167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

شاه و درويش هلالي جغتايي

  • الله الله! چه احترامست اين؟
    در حق ما چه اهتمامست اين؟
  • اي دل و ديده خاک درگه تو
    سر من همچو خاک در ره تو
  • چار يار تو در مقام نياز
    هر يکي شاه چار بالش ناز
  • گر نبودي سخن چه گفتي کس؟
    در معني چگونه سفتي کس؟
  • اين سخن گر نه در ميان بودي
    آدمي نيز بي زبان بودي
  • واقفي از سفيدي و سيهي
    در سياهي درآ، که خضر رهي
  • گر چه از تيغ من قلم شده اي
    بسخن در جهان علم شده اي
  • گفت: در غنچه گل ورق ورقست
    گنبد سبز چرخ پر شفقست
  • در فن شعر چون سخن کردند
    همه تحسين شعر من کردند
  • نيست او را ز مثنوي خبري
    در ره ما ز پيروي اثري
  • در سخن پنج گنج مي بايد
    نه ز ابيات پنج مي بايد
  • آنکه نظم غزل تواند گفت
    مثنوي را چو در تواند سفت
  • گفتم: از هر چه بر زبان آيد
    سخن عشق در ميان آيد
  • کس چه داند که در ته چادر
    قامت دخترست يا مادر؟
  • روي در اهتمام آن کردم
    «شاه و درويش » نام آن کردم
  • بود در کوه گشته و هامون
    کار فرهاد کرده و مجنون
  • بسکه مي داشت ميل عشق مدام
    عشق مي گفت در محل سلام
  • شکر مي گفت، زانکه روزي چند
    بود در کنج عافيت خرسند
  • گر چه مي خواست ترک محنت عشق
    بود در خاطرش محبت عشق
  • لاله را از پياله اش داغي
    گو: چه حاليست در چنين باغي؟
  • بهر دفع خمار نرگس مست
    نصف نارنج داشت در کف دست
  • بام افلاک پيش منظر او
    بود چون سايه پست در بر او
  • ماه و خورشيد فرش آن در بود
    خشتي از سيم و خشتي از زر بود
  • ناگهان ديد مکتبي چو بهشت
    در و ديوار آن عبير سرشت
  • هر که در مکتبي چنين شد خاص
    خواند «الحمد» از سر اخلاص