نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان هلالي جغتايي
در
دهان غنچه از لعل تو آب حسرتست
اينکه پندارند مردم قطره شبنم درو
اين چه تابست؟ هلالي، که فتاد
شعله
در
خرمن اسبابم ازو
از سجود
در
او منع هلالي مکنيد
که سر خويش نهادست باميد کلاه
چيست داني پردهاي غنچه بر رخسار گل؟
جلوه حسن تو او را
در
حجاب انداخته
گر بکويت هر دم آيم، بگذرم، عيبم مکن
شوق ديدار توام
در
اضطراب انداخته
دل نيست اين که
در
تن افسرده منست
ديوانه ايست جاي بويرانه ساخته
آن سايه نيست، دايم دنبال او فتاده
چون من سياه بختي سر
در
پيش نهاده
هر دم ز جور خوبان
در
حيرتم که: ايزد
آنرا که داده حسني، مهري چرا نداده؟
جان من
در
حسرت آن ساعد سيمين بسوخت
چند سوزي بيدلان را؟ وعده کامي بده
تلخم آيد بر لب شيرين او نام رقيب
زانکه بهر کشتنم زهريست
در
شکر زده
در
دل ز گلعذاري، بودست خار خاري
آن دل نمانده، اما آن خار خار مانده
با آنکه
در
هوايش، خاکم بگرد رفته
او را هنوز از من بر دل غبار مانده
هر جا که من براهي خود را باو رساندم
او تيز
در
گذشته، من شرمسار مانده
وه! چون کنم؟ هلالي، کان ماه با رقيبان
فارغ نشسته و من
در
انتظار مانده
اين اشک جگر گون، عجبي نيست که امروز
خار غم او
در
جگر ريش خليده
آن ماهرو که با من شبها بروز کردي
رفتست و
در
فراقش روزم بشب رسيده
در
بزم غمت با دل پر درد، هلالي
هر لحظه بقانون دگر ناله کشيده
ز بس که بر
در
و بام آفتاب طلعت تست
بخانه تو گشادن نميتوان روزه
رسيد دور گل و روزه
در
ميان آمد
کجاست عيد، که برخيزد از ميان روزه؟
در
انتظار شب عيد و نور مجلس يار
سياه گشت بچشم همه جهان روزه
چون
در
رهت هلالي سرگشته خاک شد
کردند ساکنان فلک آفرين همه
ذوق ناوکهاي دلدوزش مرا
در
دل نشست
کز نوازشهاي يار دلنوازست اين همه
بعد مردن اگر از قالب من خشت زنند
آيم و باز شوم خشت
در
مي خانه
دوش
در
کلبه ويران هلالي بوديم
حال ديوانه خرابست درين ويرانه
دوش مي گفتم که: مهمان هلالي باش، گفت:
ديدن خورشيد را
در
شب تمنا کرده اي
صفحه قبل
1
...
5442
5443
5444
5445
5446
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن