167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان هلالي جغتايي

  • زبان يار شيرينست و کام من بصد تلخي
    زهي لذت! اگر باشد زبانش در دهان من
  • گفتيم: چون زنده ماني در غم هجران من؟
    خواستم مرگ خود، اما بر نيامد جان من
  • وه! چه روي آتشينست آن؟ که گاه ديدنش
    شعله ها، پندارم افتادست در مژگان من
  • بهار ميرسد، آيا بود که در چمني
    نشسته پاي گل و ياسمين تو باشي و من؟
  • خواستم کان سرو روزي در کنار آيد، ولي
    با کجي هاي فلک هرگز نيايد راست اين
  • آخر، اي آرام جان، سوي دل افگاري ببين
    از جفاکاري حذر کن، در وفاداري ببين
  • چند بيني لاله و سرو سهي، اي باغبان
    در سهي قدي نظر کن، لاله رخساري ببين
  • اي که مي خواهي نشانم، بر سر کويش بيا
    استخوان فرسوده اي، در پاي ديواري ببين
  • چند بيماري کشد مسکين هلالي در غمت؟
    اي طبيب دردمندان، سوي بيماري ببين
  • بران سمند، که در چابکي و جلوه گري
    نيامدست بميدان سوار بهتر ازين
  • بنازم آن مژه شوخ را، که در دم قتل
    چنان نکرد که حاجت شود بخنجر او
  • بنيم جرعه که در بزمش اتفاق افتد
    فراغتست مرا از بهشت و کوثر او
  • خاکم بره پيک حريم حرم او
    باشد که بجايي برسم در قدم او
  • سرو ميگويد هلالي قد موزون ترا
    در عبارت کوته آمد طبع ناموزون او
  • گر در رهش افتد کسي، کمتر نمايد از خسي
    از احتياج ما بسي، بيشست استغناي او
  • باري، اي کافر بي رحم، چه در دل داري؟
    که نياسود دل هيچ مسلمان از تو
  • غنچه در باغ ز باد سحر آشفته نبود
    بلکه صد پاره دلي داشت پريشان از تو
  • محنت روز قيامت بر من آسان بگذرد
    زين عقوبت ها که ديدم در شب هجران تو
  • در غم هجران، هلالي، صبر کن تدبير چيست!
    هيچ تدبيري ندارد درد بي درمان تو
  • ترحمي بکن، اي پادشاه کشور حسن
    که غير ظلم و ستم نيست در زمانه تو
  • اي سرو، اگر چه دور شدي از کنار من
    حقا، که در ميانه جانست جاي تو
  • گويم دعا و عمر ابد خواهم از خدا
    تا عمر خويش صرف کنم در دعاي تو
  • در آرزوي آنکه: بمن آشنا شوي
    آميختم بهر که بود آشناي تو
  • جاي تو در حريم وصالست، اي رقيب
    اي کاش! بودمي، من بيدل، بجاي تو
  • چون نياميزي بمن، در کوي خود زارم مکش
    خون من، باري، نياميزد بخاک کوي تو