167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان هلالي جغتايي

  • در غم هجران، هلالي، از فغان منعم مکن
    زانکه من تسکين درد خود بافغان مي دهم
  • سؤال ما بتو از حد گذشت، لب بگشا
    که سالهاست که در حسرت جواب توايم
  • من و هلالي ازين در بهيچ جا نرويم
    چرا که همچو سگان بسته طناب توايم
  • هر خوبييي، که از همه خوبان شنيده ايم
    امروز در شمايل خوب تو ديده ايم
  • زهي سعادت! اگر خاک آن حرم باشيم
    بهر طرف که نهي پاي در قدم باشيم
  • مکوش اينهمه در احترام و عزت ما
    که ما بخواري عشق تو محترم باشيم
  • نازنينان سرکش و ما در مقام احتياج
    جاي آن دارد کزيشان ناز استغنا کشيم
  • از در خويش مران، همچو هلالي، ما را
    حرمتي دار، که ما ساکن بيت الحرميم
  • در ره جانان، هلالي، رسم جانبازي خوشست
    از سر جان بگذريم و کار دلخواهي کنيم
  • در مقامي که دم از افسر جمشيد زنند
    بنده از خاک کف پاي غلامت گويم
  • پاسبان ساز بدين دولت بيدار مرا
    تا غم خود همه شب با در و بامت گويم
  • خوبان، چو سراسر همه در راه تو خاکند
    خاکست سرم بر سر راه همه خوبان
  • پيش ازين بود هواي دگران در سر من
    خاک کويت ز سرم برد هواي دگران
  • در قباي ارغواني قد آن سروران
    هست چون نازک نهالي از درخت ارغوان
  • بس که خيل عاشقان رفتند از شهر وجود
    راه صحراي عدم شد کاروان در کاروان
  • در خون نشست چشم هلالي، که از رهت
    گردي بدامن مژه رفتن نمي توان
  • گل برگ را ز سايه سنبل نقاب کن
    در زير سايه تربيت آفتاب کن
  • در آرزوي يک سخنم جان بلب رسيد
    جانا، ترا که گفت که: با ما سخن مکن؟
  • اي خواجه، مشو ساکن بت خانه صورت
    بيرون رو و در عالم معني سفري کن
  • نظاره کن در آينه خود را، حبيب من
    اما بشرط آنکه نگردي رقيب من
  • چون هلالي در غم عشق بتان سنگدل
    محنت و اندوه خوبان برد خواب و خورد من
  • امشب از بخت سيه در کنج تاريک غمم
    يک زمان طالع شو، اي ماه سعادتمند من
  • ناصحا، چون عشقبازان از نصيحت فارغند
    پند بشنو، عمر خود ضايع مکن در پند من
  • غم تو در دل تنگم نشست و منفعلم
    که نيست لايق تو کلبه محقر من
  • خلق دو جهانست گرفتار تو، ليکن
    در هر دو جهان نيست گرفتارتر از من