نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان هلالي جغتايي
در
غم هجران، هلالي، از فغان منعم مکن
زانکه من تسکين درد خود بافغان مي دهم
سؤال ما بتو از حد گذشت، لب بگشا
که سالهاست که
در
حسرت جواب توايم
من و هلالي ازين
در
بهيچ جا نرويم
چرا که همچو سگان بسته طناب توايم
هر خوبييي، که از همه خوبان شنيده ايم
امروز
در
شمايل خوب تو ديده ايم
زهي سعادت! اگر خاک آن حرم باشيم
بهر طرف که نهي پاي
در
قدم باشيم
مکوش اينهمه
در
احترام و عزت ما
که ما بخواري عشق تو محترم باشيم
نازنينان سرکش و ما
در
مقام احتياج
جاي آن دارد کزيشان ناز استغنا کشيم
از
در
خويش مران، همچو هلالي، ما را
حرمتي دار، که ما ساکن بيت الحرميم
در
ره جانان، هلالي، رسم جانبازي خوشست
از سر جان بگذريم و کار دلخواهي کنيم
در
مقامي که دم از افسر جمشيد زنند
بنده از خاک کف پاي غلامت گويم
پاسبان ساز بدين دولت بيدار مرا
تا غم خود همه شب با
در
و بامت گويم
خوبان، چو سراسر همه
در
راه تو خاکند
خاکست سرم بر سر راه همه خوبان
پيش ازين بود هواي دگران
در
سر من
خاک کويت ز سرم برد هواي دگران
در
قباي ارغواني قد آن سروران
هست چون نازک نهالي از درخت ارغوان
بس که خيل عاشقان رفتند از شهر وجود
راه صحراي عدم شد کاروان
در
کاروان
در
خون نشست چشم هلالي، که از رهت
گردي بدامن مژه رفتن نمي توان
گل برگ را ز سايه سنبل نقاب کن
در
زير سايه تربيت آفتاب کن
در
آرزوي يک سخنم جان بلب رسيد
جانا، ترا که گفت که: با ما سخن مکن؟
اي خواجه، مشو ساکن بت خانه صورت
بيرون رو و
در
عالم معني سفري کن
نظاره کن
در
آينه خود را، حبيب من
اما بشرط آنکه نگردي رقيب من
چون هلالي
در
غم عشق بتان سنگدل
محنت و اندوه خوبان برد خواب و خورد من
امشب از بخت سيه
در
کنج تاريک غمم
يک زمان طالع شو، اي ماه سعادتمند من
ناصحا، چون عشقبازان از نصيحت فارغند
پند بشنو، عمر خود ضايع مکن
در
پند من
غم تو
در
دل تنگم نشست و منفعلم
که نيست لايق تو کلبه محقر من
خلق دو جهانست گرفتار تو، ليکن
در
هر دو جهان نيست گرفتارتر از من
صفحه قبل
1
...
5440
5441
5442
5443
5444
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن