نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان هلالي جغتايي
ز پير ميکده عمري
در
التماس شدم
که خاک درگه دير فلک اساس شدم
کاشکي! خاک حريم حرمت مي بودم
مي خراميدي و من
در
قدمت مي بودم
گر بسر رشته مقصود رسيدي دستم
دست
در
سلسله خم بخمت مي بودم
رسيد جان بلب و نيست غير ازين هوسم
که آيم و بسگان
در
تو بسپارم
خلاصي من از آن قيد زلف ممکن نيست
که
در
کمند بلاي سيه گرفتارم
من طاقت ناديدن روي تو ندارم
مپسند که
در
حسرت ديدار بميرم
خورشيد حياتم بلب بام رسيدست
آن به که
در
آن سايه ديوار بميرم
چون يار بسر وقت من افتاد، هلالي
وقتست اگر
در
قدم يار بميرم
کمال فضل بتحصيل عاشقيست، خوش آن دم
که
در
مطالعه صفحه جمال تو باشم
فرداي قيامت نروم جانب طوبي
در
سايه سرو قد دلجوي تو باشم
گفت: با چشمت بگو تا:
در
ميان مردمان
سوي ما هردم نيندازد نظر، گفتم: بچشم!
گفت: اگر دارد، هلالي، چشم گريانت غبار
کحل بينايي بکش زين خاک
در
، گفتم: بچشم!
تا
در
حريم کوي تو پهلو نهاده ام
هر دم هزار عيش ز پهلوي خود کنم
چند دارم
در
فراقش حالت نزع روان؟
کاشکي! يکبار گي جان را ز تن بيرون کنم
خواهم گهي بخاطر او بگذرم ولي
سنگين دلست،
در
دل او راه چون کنم؟
در
پاي او بمردم و قدرم نشد بلند
يارب، ز دست همت کوتاه چون کنم؟
رفتي و
در
محنت جان کندنم انداختي
گر بيايي زنده مانم، ور نيايي چون کنم؟
خوشست بزم تو، ليکن کجاست طاقت آن
که
در
ميان رقيبان ترا نظاره کنم؟
هلالي، از رخ جانان بماه نتوان ديد
ز آفتاب چرا روي
در
ستاره کنم؟
آنکه
در
صومعه چل سال شب آورد بروز
وين زمان معتکف دير مغانست منم
عاشقان همه نامي و نشاني دارند
آنکه
در
عشق تو بي نام و نشانست منم
کدام صبح سعادت بود مبارک ازينم؟
که
در
برابرت آيم، صباح روي تو بينم
امروز درين شهر دلي نيست، که او را
در
دام بلاي تو گرفتار نبينم
در
سرم هست که: چون خاک شود قالب من
بهواي لب ميگون تو پيمانه شوم
تا بسوداي تو افتاديم
در
بازار عشق
از زيان هر دو عالم فارغيم، از سود هم
صفحه قبل
1
...
5439
5440
5441
5442
5443
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن