167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان هلالي جغتايي

  • در فراقت ز هلالي اثري بيش نماند
    زود باشد که بيايي و نيابي اثرش
  • گر شبي لطف تنش بر پيرهن ظاهر شود
    از خوشي ديگر نگنجد در قبا پيراهنش
  • تا بگردن غرق خونم، ديده بر راه اميد
    گر بخون ريزم نيايد، خون من در گردنش
  • خاک شد مسکين هلالي در ره آن شهسوار
    تا لگدکوب جفا گردد چو نعل توسنش
  • روزي که بر لب آيد جانم در آرزويش
    جان را بدو سپارم، تن را بخاک کويش
  • زين پيش حسن خط بتان معتبر نبود
    در دور عارض تو گرفت اعتبار خط
  • مهوشان در نظر کج نظرانند، دريغ!
    انجم انجمن بي بصرانند، دريغ!
  • خوبان، اگر چه هر طرفي مي کشند صف
    تو در ميان جان مني، جمله بر طرف
  • از ديده طفل اشک جدا شد، دريغ ازو
    آه! آن در يتيم کجا رفت ازين صدف؟
  • ره ميزنند و عربده آهنگ ميکنند
    با ما ببين که: در چه مقامند چنگ و دف؟
  • بي تو هر شب منم و گوشه تنهايي خويش
    پاي در دامن غم، سر بگريبان ملال
  • در عشق تو رسواي جهانست هلالي
    گاه از غم بسيار و گه از صبر کم دل
  • نه رفيقي، که بود در پي غمخواري دل
    نه طبيبي، که کند چاره بيماري دل
  • در وفاي تو چنانم، که اگر خاک شوم
    آيد از تربت من بوي وفاداري دل
  • گل ديدم، آرزوي کسي در دلم فتاد
    کز ديدنش کسي نکند آرزوي گل
  • اي در دلم ز آتش عشق تو صد الم
    هر يک الم نشانه چندين هزار غم
  • گر دل من سدره و طوبي نجويد دور نيست
    زانکه من در آرزوي سرو دلجوي توام
  • هر گه شکر لبي بکسي کرد گفتگو
    در حسرت جواب و سؤال تو بوده ام
  • چون کرده ام نظاره قد بلند سرو
    در آرزوي تازه نهال تو بوده ام
  • سؤال بوسه نمودم، ولي تو لب نگشودي
    سخن بعرض رسيد و در انتظار جوابم
  • بقدر خاک ره از من کسي حساب نگيرد
    بکوي دوست، هلالي، ببين که: در چه حسابم؟
  • دل آزاري، که هرگز ديده بر مردم نيندازد
    بسان مردمش در ديده جا کردم ندانستم
  • خواهم بزني تير و بتيغم بنوازي
    تا در دم کشتن بتو نزديکتر افتم
  • اي شيخ، بمحراب مرا سجده مفرما
    بگذار، خدا را، که بر آن خاک در افتم
  • بصد اميد هر دم گرد آن ديوار و در گردم
    بسي اميدوارم، آه! اگر نوميد برگردم