نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
اقبالنامه نظامي
شود چهره نار افروخته
چو تاجي
در
او لعلها دوخته
به بازار دهقان درآمد شکست
نگهبان گلبن
در
باغ بست
نديد از مداراي هيچ اختري
در
آزرم هيلاج ياريگري
برانداختم دخمه عاد را
گشادم
در
قصر شداد را
در
آن نامه سوگندهاي گران
فريبنده چون لابه مادران
پرند درونش ز کافور پر
به ديباي بيرون برآموده
در
به اسکندريش وطن ساختند
ز تختش به تخته
در
انداختند
برابر
در
ايوان آن تختگاه
نهادند زيرزمين تخت شاه
در
گنج بر وي گشايند باز
بجاي سکندر برندش نماز
چو از مرگ بسيار يادآوري
شکيبنده باشي
در
آن داوري
همه فيلسوفان درگاه او
در
آن پويه گشتند همراه او
همه
در
شناسائي اختران
فرو گفته احوال گردون درآن
چه بايد گرانباريي ساختن
که بايد به دريا
در
انداختن
همان آرزو خواهيم
در
سرست
کهن من شدم آرزو نوترست
شنيدم که زهري برآميختند
نهاني دلش
در
گلو ريختند
ملک پروراني ملايک سرشت
کليد
در
باغهاي بهشت
گهي تاختن
در
طراز آورد
گهي بر حبش ترکتاز آورد
که بياعي
در
نه سرهنگيست
پسند نوا درهم آهنگيست
مخزن الاسرار نظامي
بسم الله الرحمن الرحيم
هست کليد
در
گنج حکيم
کشمکش هر چه
در
و زندگيست
پيش خداوندي او بندگيست
خون دل خاک زبحران باد
در
جگر لعل جگرگون نهاد
عصمتيان
در
حرمش پردگي
عصمت از او يافته پروردگي
مرغ پر انداخته يعني ملک
خرقه
در
انداخته يعني فلک
در
شب تاريک بدان اتفاق
برق شده پويه پاي براق
سدره شده صد ره پيراهنش
عرش گريبان زده
در
دامنش
راه قدم پيش قدم
در
گرفت
پرده خلقت زميان برگرفت
همتش از غايت روشن دلي
آمده
در
منزل بي منزلي
خانه غولند بپردازشان
در
غله دان عدم اندازشان
گوي قبولي ز ازل ساختند
در
صف ميدان دل انداختند
در
ره عشقت نفسي ميزنم
بر سر کويت جرسي ميزنم
بر
در
مقصوره روحانيم
گوي شده قامت چوگانيم
چونکه
در
آن نقب زبانم گرفت
عشق نقيبانه عنانم گرفت
در
نفس آباد دم نيم سوز
صدرنشين گشته شه نيمروز
تلخ جواني يزکي
در
شکار
زيرتر از وي سيهي دردخوار
شاخ ز نور فلک انگيخته
در
قدم سايه درم ريخته
چنگل دراج به خون تذرو
سلسله آويخته
در
پاي سرو
آنچه همه عمر کسي يافته
همنفسي
در
نفسي يافته
گفتي ازان حجره که پرداختند
رخت عدم
در
عدم انداختند
حلقه
در
پرده بيگانگان
زلف پري حلقه ديوانگان
يافته
در
نغمه داود ساز
قصه محمود و حديث اياز
شب صفت پرده تنهائيست
شمع
در
او گوهر بينائيست
اول کاين عشق پرستي نبود
در
عدم آوازه هستي نبود
يافته
در
خطه صاحبدلي
سکه نامش رقم عادلي
روز قيامت که برات آورند
باديه را
در
عرصات آورند
خانه ز مشتي غله پرداخته
در
غله دان کرم انداخته
هست
در
اين دايره لاجورد
مرتبه مرد بمقدار مرد
در
پس اين پرده زنگار گون
عاريتانند ز غايت برون
سهل شوي بر قدم انبيا
اهل شوي
در
حرم کبريا
رنج ز فرياد بري ساحتست
در
عقب رنج رسي راحتست
در
سفري کان ره آزاديست
شحنه غم پيش رو شاديست
صفحه قبل
1
...
542
543
544
545
546
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن