167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • کنون در نور عشقم در فنا من
    ز نورش ديده ام بيشک بقا من
  • دل و جان نور شد در ذات پيوست
    از آنش اينزمان در ذات دل هست
  • دل و جان نور معني در گرفتست
    حقيقت شيب و بام در گرفتست
  • دل و جان در تجلي ناپديدند
    که در نور حقيقت کل رسيدند
  • دل و جان در تجلي وصالست
    حقيقت در يکي ديدار حالست
  • يکي وصلست اگر داري تو ديده
    دلا در وصل جانان در رسيده
  • چرا در وصل حيراني نکوئي
    که در وصل حقيقت بود اوئي
  • چرا در وصل با او برنيائي
    که اين در را بيک ره برگشائي
  • دلا مگذر ز خود اين لحظه در خويش
    نظر کن بي حجاب اين جمله در پيش
  • حديث دوست دارم دل در اينجا
    که بود من توئي حاصل در اينجا
  • در اين پرده نمائي ره سوي ما
    به بيرون گر شوي در پرده يکتا
  • درون پرده اي دل در اينجا
    که تا يکي شوي در ديدن ما
  • دو عالم در تو در تو پنهانست آخر
    از آن اين پرده اينجا گشته ظاهر
  • دو همرازيم ما در قرب اعزاز
    وصال دوست را در همدگر باز
  • من و تو در يکي ايندم وصاليم
    ز ماضي در گذشته عين حاليم
  • از آن حضرت چو در آدم رسيدم
    دم خود در دم آدم دميدم
  • از آن حضرت شدم در جسم آدم
    که آندم دارم اينجاگه در ايندم
  • چو من در تو رسيدم نزد آدم
    ترا ديدم در آنجا گاه محرم
  • ترا کردم نظر ايدل در اينجا
    فرو ماندم از اين مشکل در اينجا
  • حقيقت جسم آدم بود از گل
    فتاده همچو او در عز و در ذل
  • که هان ايروح گردنده در افلاک
    کنون شو اينزمان در صورت پاک
  • در اينصورت ترا اينجاست کاري
    در اينصورت مرا يابي تو باري
  • کنون در صورت آدم لقا شو
    در اينصورت کنون ديدار ما شو
  • کنون در صورت آدم يکي باش
    دوئي منگر در اين جا گه يکي باش
  • منم در تو توئي از من حقيقت
    شده در جسم او روشن حقيقت