نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان هلالي جغتايي
در
خم زلف کجت دلها غريب افتاده اند
زلف تو شام غريبانست و ما چندين غريب
وقت دشنامم بشکر خنده لب بگشا، که هست
در
ميان تلخ گفتن خنده شيرين غريب
بسکه باشد شاد هر کس با رفيقان
در
وطن
رو بديوار غم آرد خسته غمگين غريب
گر بياد لب او زهر دهندم که: بنوش
تلخي زهر ز هر
در
دهدم ذوق نبات
رحم بر عاشق درويش ندارند بتان
وه! که
در
مذهب اين سنگدلان نيست زکات!
وه! چه عمرست که
در
هجر تو بردم عاقبت؟
جان شيرين را بصد تلخي سپردم عاقبت
گشتم از خيل سگان او، بحمدالله، که من
در
حساب مردمان خود را شمردم عاقبت
قضا نگر که: چو پيمانه ساخت از گل من
مرا بياد لبش باز
در
شراب انداخت
فسانه دگران گوش کرد
در
شب وصل
ولي بنوبت من خويش را بخواب انداخت
آخر چو ره نيافت هلالي ببزم وصل
محروم از جمال تو
در
گوشه اي نشست
در
خرابات مغان هوش مجوييد ز ما
همه مستيم، درين ميکده هشيار کجاست؟
روز نوروزست، سرو گل عذار من کجاست؟
در
چمن ياران همه جمعند يار من کجاست؟
ز باغ عمر عجب سرو قامتي برخاست
بگو که:
در
همه عالم قيامتي برخاست
مقيم کوي تو چون
در
حريم کعبه نشست
بآه حسرت و اشک ندامتي برخاست
دهقان سالخورده، که پاينده باد، گفت:
آنست آب خضر، که
در
جوي تاک ماست
ظاهرست از حلقهاي زلف و ماه عارضت
در
ميان سايه هر جا آفتاب افتاده است
بلبل افغان ميکند هر لحظه بر شاخي دگر
جلوه گل ديده و
در
اضطراب افتاده است
زلف را بيش ازين بباد مده
که بسي فتنه
در
هوا شده است
نيست گل
در
چمن که بي رخ تو
غنچه را پيرهن قبا شده است
گهي که بر سر عشاق راند ابرش ناز
کدام سر، که نه
در
پاي ابرش افتادست؟
برسم تحفه کشم نقد عمر
در
پايش
ولي چه سود؟ که آن سرو سر کش افتادست
گرفت نور تجلي شب هلالي را
که روي خوب تو
در
جلوه مهوش افتادست
در
دياري که گل روي ترا پروردند
خوش بهاري و فرح بخش هوايي بودست!
دلهاي مردمان بنشاط جهان خوشست
در
دل مرا غميست، که خاطر بآن خوشست
بزير پاي تو افتاد و خاک شد عاشق
اگر چه خاک شد، اما هنوز
در
قدمست
صفحه قبل
1
...
5433
5434
5435
5436
5437
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن