167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان هاتف اصفهاني

  • روحش آن سدره نشين طاير در تن محبوس
    پرفشان زين قفس تنگ سوي طوبي شد
  • آن که چون او نزاد فرزندي
    مادر دهر در مرور دهور
  • در جهان چون به چشم عبرت ديد
    کامدن نيست جز براي عبور
  • از سعادت به او رسيد از فيض
    آنچه در خاطري نکرده خطور
  • کرد از خون خضاب و آراميد
    در قصور جنان به حجله حور
  • خفت در خون که سرخ رو خيزد
    با شهيدان صباح روز نشور
  • الغرض چون نشست با شهدا
    شاد در باغ جنت آن مغفور
  • کلک هاتف که در مصيب او
    داشت بر دل جراحتي ناسور
  • هر که از بهر اميديش به دامان زد دست
    در زمان نقد تمناش به دامان بنگر
  • آب حيوان که خضر در ظلماتش مي جست
    گو بيا ظاهر و پيداش به کاشان بنگر
  • جدولي بين و در آن صف زده سي فواره
    همه را بر ورق نقره درافشان بنگر
  • در ميان جدولي از آب خضر مالامال
    وز دو جانب دو تر و تازه گلستان بنگر
  • چون ز غم آباد دهر يافت ملالت نهاد
    در روضات جنان با دل خرم قدم
  • هاتف از شوق چو در باغ جهان
    گان بنهاد محمد کاظم
  • آفتاب آسمان حشمت و جاه و جلال
    در زمين ناگاه پنهان شد ز دور آسمان
  • سرو رعناي رياض عزت و مجد و شرف
    در بهار زندگي افتاد از باد خزان
  • رشته آمال ما زان در فاخر بس دراز
    رشته عمر وي آمد ليک بس کوتاه آه
  • در عهد خان دوران فرمانرواي گيتي
    يعني کريمخان آن خان سپهر خرگاه
  • در چمن او شکفت تازه گلي مشکبوي
    نکهت او دلفريب، طلعت او جان فزا
  • در آنجا ز سعيش که مشکور باد
    شد آباد هم مسجد و هم کنشت
  • در آن شهر دلکش يکي باغ ساخت
    که مشک و عبيرش بود خاک و خشت
  • از آن دلگشا نام کردش خرد
    که در دل تماشاي آن غم نهشت
  • به پاکي زاده شد در خاک و شد پاک
    چنان آمد به دنيا و چنين رفت
  • به فرمانش بنا کردند باغي
    که چون آن نيست در روي زمين باغ
  • آن ز عباد به تقوي در پيش
    آن ز اعلام به دانش سابق