167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان هاتف اصفهاني

  • با من اکنون فلک در آن حد است
    از جگرخواري و دل آزاري
  • در زواياي آن نشسته غمين
    مهر بر لب ز نغز گفتاري
  • نيست گر نغز دلبري که در آن
    داستان هاي نغز بگذاري
  • خود ز ارباب طبع و فضل و هنر
    نيست يک تن در اين زمان باري
  • جز صباحي که در سخن او راست
    رتبه سروري و سالاري
  • نيست عيسي و گشته از نفسش
    روح در قالب سخن ساري
  • در حق هاتف اين گمان نبري
    اين سخن را فسانه نشماري
  • در مرض خواجگان ز من خواهند
    هم مداوا و هم پرستاري
  • حبذا شهري که سالار است در وي سروري
    عدل پرور شهرياري دادگستر داوري
  • روضه خاکش عبير و روح پرور روضه اي
    سروري در وي اميري عدل پرور سروري
  • از قدوم او در دولت به رويش باز شد
    گوئي از فردوس بگشودند بر رويش دري
  • اي بر خورشيد رايت مهر گردون ذره اي
    آسمان در حکم انگشت تو چون انگشتري
  • من به نيروي تو در ميدان نظم آويختم
    هيچ داني با که؟ با چون انوري گندآوري
  • راستي ننديشم از تيغ زبان کس که هست
    در نيام کام همچون ذوالفقارم خنجري
  • ريسماني چند اگر جنبد به افسون ناورد
    تاب چون گردد عصا در دست موسي اژدري
  • هر طرف ديدم آتشي کان شب
    ديد در طور موسي عمران
  • مست افتادم و در آن مستي
    به زباني که شرح آن نتوان
  • ما در اين گفتگو که از يک سو
    شد ز ناقوس اين ترانه بلند
  • پير در صدر و مي کشان گردش
    پاره اي مست و پاره اي مدهوش
  • گوش بر چنگ و چشم بر ساغر
    آرزوي دو کون در آغوش
  • هم در آن پا برهنه قومي را
    پاي بر فرق فرقدان بيني
  • هم در آن سر برهنه جمعي را
    بر سر از عرش سايبان بيني
  • شمع جويي و آفتاب بلند
    روز بس روشن و تو در شب تار
  • چشم بگشا به گلستان و ببين
    جلوه آب صاف در گل و خار
  • ز آب بي رنگ صد هزاران رنگ
    لاله و گل نگر در اين گلزار