167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • اگر باشد شب تاريک اگر روز
    به هر وقتي که باشد دل در او دوز
  • بکن زين کارخانه در کتب روي
    خيال خويش را ده با کتب خوي
  • درونش همچو غنچه از ورق پر
    به قيمت هر ورق زان يک طبق در
  • عماري کرده از رنگين اديم است
    دو صل گل پيرهن در وي مقيم است
  • درون تيره از از ميل زخارف
    زبان مگشاي در شرح معارف
  • منه دست تهي از سيم و از زر
    به جز در دست پير پيرپرور
  • چو در دستش نهي دست ارادت
    به دست آيد تو را گنج سعادت
  • بدن نيت در هر زن که کوبي
    صلاح نفس جوي اول نه خوبي
  • در آن حله جمال حور دارد
    که از نامحرمش مستور دارد
  • منه پا منصبي را در ميانه
    که عزل و نصب را گردي نشانه
  • ز آسودن در آن مسند بپرهيز
    که گيرد ديگري دستت که برخيز
  • ز منصب روي در بي منصبي نه
    که از هر منصبي بي منصبي به
  • چو نادانان نه در بند پدر باش
    پدر بگذار و فرزند هنر باش
  • مکن يادش به جز در خلوت خاص
    که سازي شادش از تکبير و اخلاص
  • چو پندي بشنوي از پند فرماي
    چو دانا بايدش در جان کني جاي
  • نرويد بي درنگي دانه در خاک
    نيابد قطره قدر گوهر پاک
  • نباشد اين مثل پوشيده بر کس
    که گر در خانه کس، حرفي بود بس
  • به کار پختگان رو آر جامي
    مکن زين بيشتر در کار خامي
  • زبان مگشاي در مدح زبونان
    مکش از بهر يک نان ننگ دونان
  • نطر کن در فصول چارگانه
    که مي گردد بر آن دور زمانه
  • زيان بگذار و فکر سود خود کن
    ز هستي روي در نابود خود کن
  • ازان ظلمت نديدي هيچ کامي
    بزن در پرتو اين نور گامي
  • نبينم از چنان فرخنده باغي
    تو را در دست جز پاي کلاغي
  • نيابد بهره تا در پرده باشد
    جز از سري که با خود برده باشد
  • قلم آن فارس مرکب انامل
    که کردي از حبش در روم منزل