167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • ز گل پر داغ پشت و روي گلبن
    سمن در کندن رخ تيز ناخن
  • درختان از صبا در رقص اندوه
    غم جانکاه مرغان کوه بر کوه
  • بود کو کو زنان قمري ز هر سو
    که يعني در جهان آسودگي کو
  • برفته آب و رنگ از شاهد باغ
    سيه پوش آمده در ماتمش زاغ
  • ز روي سختي يخ در آب منهل
    شده باد از زره سازي معطل
  • به گيتي در نشان خرمي نيست
    وگر باشد نصيب آدمي نيست
  • در آورد از درشتي پا به سنگت
    به ميدان روايي ساخت لنگت
  • چو در بينش تو را اينست سيرت
    مکش سرمه مگر چشم بصيرت
  • يکي چشمانت در کوري و تنگي
    چه سازي چار از چشم فرنگي
  • در آن عقدت چنان کسري فتاده
    که کس را نيست زان کسري زياده
  • بدين آيين ز بس سختي و سستي
    فتاده صد شکستت در درستي
  • جهان را کرده اي بر خويشتن تنگ
    نداري در جهان ديگر آهنگ
  • شنيدستم که جالينوس کز دل
    نزد نوريش سر در عالم گل
  • رهي بگشا در ين کاخ دل افروز
    که نزهتگاه فردا بيني امروز
  • اديم خاک کفشي پافشار است
    در او صد کوه سختي ريگ وار است
  • به آن کين کفش را از پا فشاني
    وگرنه خسته پا در ره بماني
  • چو گم گشتي در او يابي رهايي
    ز درد فرقت و داغ جدايي
  • تو جهدي کن چو در کف مايه داري
    به فرق از چتر دولت سايه داري
  • چو کسب علم کردي در عمل کوش
    که علم بي عمل زهريست بي نوش
  • چواخلاص آوري مي باش آگاه
    که باشد صد خطر ز اخلاص در راه
  • ز خوان هر کسي کآلايي انگشت
    در آزار وي انگشتان مکن مشت
  • نمک را چون کني در خورد خود صرف
    نمکدان را منه انگشت بر حرف
  • به احسان بر احبا دست بگشاي
    منه در تنگناي مدخلي پاي
  • چنان زن ليک در بخششگري گام
    که بر گردن نيايد بارت از وام
  • وگرنه روي در ديوار خود باش
    ببر ز اغيار و يار غار خود باش