نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
قدم
در
کلبه اي زد تيره و تنگ
گشاد از يکدگر گيسوي شبرنگ
چو پا
در
يک رکاب آورد جبريل
بدو گفتا مکن زين بيش تعجيل
بگفتند او به دست غم زبون است
فتاده
در
ميان خاک و خون است
ز بس بالا گرفت آواز فرياد
صدا
در
گنبد فيروزه افتاد
جز اين از وي خبر بازش ندادند
که همچون گنج
در
خاکش نهادند
ولي زان راه
در
جانش به هر دم
فزون گشت آتش سوزنده ني کم
به ناخن رخنه ها
در
روي مي کند
براي چشمه خور جوي مي کند
شد از ناخن به رخ گلگون خط افکن
چو عرق ناخنه
در
چشم روشن
ازين کاخ غم افزا چون برون رفت
نبودم
در
حضور او که چون رفت
چو از غم خارها
در
دل شکستند
وز اين سر منزلش محمل ببستند
عجب خاري شکستي
در
دل من
که بيرون نايد الا از گل من
فرو رفته تو همچون آب
در
خاک
به بيرون مانده من چون خار و خاشاک
خيالت موج خون بر خاک من زد
فراقت شعله
در
خاشاک من زد
به خاک وي فکند از کاسه سر
که نرگس کاشتن
در
خاک بهتر
ز گرد فرقتش رخ پاک کردند
به جنب يوسفش
در
خاک کردند
بر اين آخر قرار کار دادند
که
در
تابوتي از سنگش نهادند
يکي شد غرق بحر آشنايي
يکي لب تشنه
در
بر جدايي
خوش آن عاشق که
در
هجران چنين مرد
به خلوتگاه جانان جان چنين برد
نگويد کس که مردي
در
کفن رفت
بدين مردانگي کان شيرزن رفت
گرفتاريم
در
پيچ و خم او
رهيدن چون توانيم از دم او
بود پيدا
در
او شب هاي ديجور
هزاران روزن اندر عالم نور
تو را با هر که رو
در
آشناييست
قرار کارت آخر بر جداييست
به مهرش دل کسي چون صبح کم بست
که
در
خون چون شفق هر شام ننشست
ز سوزش کس دمي بي غم نيفتاد
کزان
در
عمرها ماتم نيفتاد
که افکنده ز پا سرو روان را
که کرده غرقه
در
خون ارغوان را
صفحه قبل
1
...
5422
5423
5424
5425
5426
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن