167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • مهيا ساختي در هر شبانگاه
    جوش از سنبله وز کهکشان کاه
  • چو يوسف در هلالش پاي کردي
    چو ماه اندر دو پيکر جاي کردي
  • که اينک در رسيد از راه يوسف
    به رويي رشک مهر و ماه يوسف
  • زليخا گفتي از يوسف در اينان
    نمي يابم نشان اي نازنينان
  • به دل زين طنز مپسنديد داغم
    که نايد بوي يوسف در دماغم
  • به هر محمل که آن جانان نشيند
    شميمش در مشام جان نشيند
  • بگفتي در فريب من مکوشيد
    قدوم دوست را از من مپوشيد
  • در آن نيها چو دم از جان ناشاد
    دميدي خاستي افغان و فرياد
  • دو دم نبود به يک مطلوبش آرام
    به هر دم در طلب برتر نهد گام
  • شبي سر پيش آن بت بر زمين سود
    که عمري در پرستش کارش اين بود
  • مرا در هيچ وقتي و مقامي
    به جز ديدار يوسف نيست کامي
  • کسي در پيش بت افتاده پست است
    که گويد بت پرست ايزد پرست است
  • اگر رو در بت آوردم خدايا
    بر آن بر خود جفا کردم خدايا
  • چو جا کرد اين سخن در گوش يوسف
    برفت از هيبت آن هوش يوسف
  • چو رخصت يافت همچون ذره رقاص
    درآمد شادمان در خلوت خاص
  • فشاندم گنج گوهر در بهايت
    دل و جان وقف کردم بر هوايت
  • جواني در غمت بر باد دادم
    بدين پيري که مي بيني فتادم
  • بگفتا اي زليخا اين چه حال است
    چرا حالت بدينسان در وبال است
  • نهادم تاج حشمت بر سر او
    گرفتم افسر از خاک در او
  • سپيدي شد ز مشکين طره اش دور
    درآمد در سواد نرگسش نور
  • جهان را شعر شب شد پرده راز
    در آن پرده جهاني راز پرداز
  • ازين انديشه خاطر در کشاکش
    گهي خوش بودي آنجا گاه ناخوش
  • ز ناگه ديد کز در پرده برخاست
    مهي بي پرده منزل را بياراست
  • زليخا را نظر چون بر وي افتاد
    تماشاي ويش پي در پي افتاد
  • نمک چون شور شوقش بيشتر کرد
    دو ساعد در ميان او کمر کرد