167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ندانم تا در اينجا چون فتاده
    در اينجا شورش و غوغا هم از تست
  • شدي بالغ ولي ماندي عجب طفل
    در اينجا آمده از علو در سفل
  • از آن آتش در اين ناپايدارست
    چو جان نوريست نار افتاده در خاک
  • نموده رخ در آن جانان هويدا
    هزاران نقش در خاکست بنگر
  • در او جانان نموده رخ در اسرار
    حقيقت خاک نقش جان پاکست
  • جمال خويشتن در جان نمايد
    از آن ذاتست و پنهانست در جان
  • توئي در راه جانان کل مصفا
    کمال بي نشاني در تو موجود
  • از آن در عشق برخورداري اينجا
    دمادم ميدمي در بي نشاني
  • در اين منزل عيانت باز بيني
    تو با جان هر دو جانان تو در يک
  • کي رنگ تو در اينجا نديده
    نداري رنگ آميزي در اينجا
  • که بيرون و دروني در طبيعت
    ز بالا در درون نفخه دميدي
  • که اول آمدي در هفت گردون
    زلائي اينزمان در عين الا
  • در اين درگاه در کلي نشست او
    حقيقت آب اينجا زندگاني است
  • در او بسيار اسرار معاني است
    فتاده در ره جان او خوش و تر
  • کند دل را و جسم آباد در جان
    خوش و تر ميرود در کوي معشوق
  • رود در باد و خاک و عين آتش
    کند ره در سوي هر سه بتحقيق
  • روانه در تو است و تو يقين کل
    همه آبست او و در شيب و بالا
  • شوند پيدا بسي در دار دنيي
    در اينمعني که من گفتم شکي نيست
  • از آن در سر قرآن ناتوانند
    همه خوانند قرآن در شريعت
  • همه ذرات در راهند پويان
    کمال عشق را در شوق جويان
  • نه از آبي چنان کاول بگفتم
    در اسرار در اول بسفتم
  • بسوي آب خاک خود در انداخت
    عيان در آب عکسي بود بشناخت
  • يقين خويشتن در آب دريافت
    از آن در سوي او پاکيزه بشتافت
  • حقيقت خاموشي در آب باشد
    کسي کز بحر در غرقاب باشد
  • نهان شد قطره در بحر لاهوت
    گهر شد ناگهان در قعر لاهوت