167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • ز جان و دل گل و آبي سرشتند
    در او شاخي ز باغ سدره کشتند
  • عروس دهر تا در زادن افتاد
    ز تو پاکيزه تر فرزند کم زاد
  • پري را گر نبودي شرمساري
    نماندي از تو در کنج تواري
  • کنون هم گشته زين سودا چو مويي
    ندارد جز تو در دل آرزويي
  • نيم جز مرغ آب و دانه او
    خيانت چون کنم در خانه او
  • خداي پاک را در هر سرشتي
    جداگانه بود کاري و کشتي
  • گلي ام رازها در وي نهفته
    ز گلزار خليل الله شگفته
  • چنان در لجه عشق توام غرق
    کزو خالي نيم از پاي تا فرق
  • مرا چشمي تو چون خندان نشينم
    که چشم خويش را در گريه بينم
  • چو از مژگان شاني قطره آب
    چو آتش افکند در جان من تاب
  • چو زد عمه به راه مهر من گام
    به دزدي در جهانم ساخت بدنام
  • ز اخوانم پدر چون دوستر داشت
    نهال کين من در جانشان کاشت
  • شود دل دمبدم خون در بر من
    که تا عشقت چه آرد بر سر من
  • نمي گويم که در چشمت عزيزم
    کنيزان تو را کمتر کنيزم
  • مرا به گر کني مشغول کاري
    که در وي بگذرانم روزگاري
  • نه خوش باشد که ايشان را گذارم
    به هر کاري تو را در بار دارم
  • چو صبح از صادقي در مهر رويم
    مزن دم جز به وفق آرزويم
  • رضاي خود ببازد در رضايش
    نهد روي رضا بر خاک پايش
  • ازان يوسف همي داد اين سخن ساز
    که تا در صحبت از خدمت رهد باز
  • درختانش کشيده شاخ در شاخ
    به تنگ آغوشي هم نيک گستاخ
  • چنارش را قدم بر دامن سرو
    حمايل دست ها در گردن سرو
  • در آن ميدانگه خالي ز آفت
    ربوده از همه گوي لطافت
  • ز جنبش لمعه هاي نور در ظل
    دف گل را شده زرين جلاجل
  • به هم بسته در آن نزهتگه حور
    دو حوض از مرمر صافي بلور
  • نه از تيشه در آن زخم تراشي
    نه از خم تراش آن را خراشي