نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
در
زرق و تملق باز کردند
ز هر جايي سخن آغاز کردند
اگر باشد اجازت قصد داريم
که فردا روز
در
صحرا گذاريم
چو آن افسونگران اين را شنيدند
فسون ديگر از نو
در
دميدند
به صحرا بردن يوسف رضا داد
بلا را
در
ديار خود صلا داد
کف پايي که مي بودش ز گل ننگ
ز خون
در
خار و خارا گشت گلرنگ
کسي کان گوش را مالد به انگشت
جز انگشتش مبادا هيچ
در
مشت
به گريه هر که را
در
پا فتادي
به خنده بر سر او پا نهادي
که با کام دلت
در
دل چه دارند
حق الطاف تو چون مي گذارند
چنان از تشنگي
در
تاب مانده
که ني رنگ اندر او ني آب مانده
نفس زن گر
در
او يکدم نشستي
نفس را بر نفس زن ره ببستي
فرو آويختند آنگه به چاهش
در
آب انداختند از نيمه راهش
ز خوبي بود خورشيد جهانتاب
فکندش چرخ چون خورشيد
در
آب
برون از آب
در
چه بود سنگي
نشيمن ساخت آن را بي درنگي
سه روز آن ماه
در
چه بود تا شب
چو ماه نخشب اندر چاه نخشب
چو چارم روز ازين فيروزه خرگاه
برآمد يوسف شب رفته
در
چاه
به گرد چاه منزلگاه کردند
به قصد آب رو
در
چاه کردند
نشين
در
دلو چون خورشيد تابان
ز مغرب سوي مشرق شو شتابان
روان يوسف ز روي سنگ برجست
چو آب چشمه و
در
دلو بنشست
در
آن صحرا گلي بشکفت او را
ولي از ديگران بنهفت او را
حسودان هم
در
آن نزديک بودند
ز حال او تفحص مي نمودند
به آن باشد که بفروشي به هيچش
نداري از بدي
در
تاب و پيچش
در
اصلاحش ازين پس مي نکوشيم
به هر قيمت که باشد مي فروشيم
وز آن پس کاروان محمل ببستند
به قصد مصر
در
محمل نشستند
نمي آمد به روي آن دلاراي
در
آن ره بر زمين از شاديش پاي
عزيز آنگه ز مالک شد طلبکار
کش آرد تا
در
شاه جهاندار
صفحه قبل
1
...
5406
5407
5408
5409
5410
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن