167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • منم آن راحله گم کرده در کوه
    ز بي زادي به زير کوه اندوه
  • چو من در جمله عالم بيدلي نيست
    ميان بيدلان بي حاصلي نيست
  • در آمد مرغ بخشايش به پرواز
    سروش غيب دادش ناگه آواز
  • عزيز آمد به فر شهرياري
    نشاند از خيمه مه را در عماري
  • منه در ره دگر دام فريبم
    ميفکن سنگ بر جام شکيبم
  • عزيز مصر را در حق گزاري
    به کف بهر نثار آن عماري
  • طبق هاي زر از زر و درم پر
    طبق هاي دگر از گوهر و در
  • ز بس کفها زر و گوهر فشان شد
    عماري در زر و گوهر نشان شد
  • نمي آمد ز گوهر ريز مردم
    در آن ره مرکبان را بر زمين سم
  • همه صف ها کشيده ميل در ميل
    نثار افشان گذشتند از لب نيل
  • سرايي بلکه در دنيا بهشتي
    ز فرشش ماه خشتي مهر خشتي
  • در آن دولتسرا تختي نهاده
    به زيبايي ز هر تختي زياده
  • در او برده به کار استاد زر کار
    پي گوهر نشاني زر به خروار
  • ولي جانش ز داغ دل نرسته
    ازان زر بود در آتش نشسته
  • ز گوهرها که بردي حور ازان رشک
    به چشمش درنيامد جز در اشک
  • در آن ميدان که را باشد سر تاج
    که صد سر مي رود آنجا به تاراج
  • زليخا را در آن فرخنده منزل
    همه اسباب حشمت بود حاصل
  • زليخا با همه در صفه بار
    که يکسان باشد آنجا يار و اغيار
  • به ظاهر با همه گفت و شنو داشت
    ولي دل جاي ديگر در گرو داشت
  • لبش با خلق در گفتار مي بود
    ولي جان و دلش با يار مي بود
  • ازان ياريگران در شادي و غم
    نبودش با کسي پيوند محکم
  • چو شب بر چهره مشکين پرده بستي
    چو مه در پرده اش تنها نشستي
  • خيال دوست را در خلوت راز
    نشاندي تا سحر بر مسند ناز
  • کنم سر رشته پندار خود گم
    شوم از بيخودي در کار خود گم
  • چه گفتي گفتي اي باد سحر خيز
    شميم مشک در جيب سمن بيز