167906 مورد در 0.50 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • تواضع کرد و گفتا من که باشم
    که در دل تخم اين انديشه پاشم
  • ولي با شاه مصر آن کان فرهنگ
    چنانم در گرفته خدمتي تنگ
  • ز شيريني دهانشان در شکرخند
    ز لعل و زر همه بر مو کمربند
  • کنيزاني همه در حله حور
    چو حوران از قصور آب و گل دور
  • ز هر گوهر به خود بربسته زيور
    نشسته جلوه گر در هودج زر
  • بلي هر جا نشاطي يا ملاليست
    به گيتي در ز خوابي يا خياليست
  • شکن در سنگ خارا کرده از سم
    گره بر خيزران افکنده از دم
  • دو صد درج از گهرهاي درخشان
    ز ياقوت و در و لعل بدخشان
  • برون او درون او همه پر
    ز مسمار زر و آويزه در
  • زليخا را در آن حجله نشاندند
    به صد نازش به سوي مصر راندند
  • غلامان مست جولان در تک و تاز
    کنيزان جلوه گر از هودج ناز
  • کشيده هر غلام از غمزه تيري
    گشاده رخنه در جان اسيري
  • هزاران عاشق و معشوق در کار
    به هر جا صد متاع و صد خريدار
  • ز اسباب تجمل هر چه دارند
    همه در معرض عرض اندر آرند
  • برون آمد سپاهي پاي تا فوق
    شده در زير و زر و گهر غرق
  • کنيزاني هه هر هفت کرده
    به هودج در پس زربفت پرده
  • درافکنده دف اين آوازه از دوست
    کزو در دست ره کوبان بود پوست
  • زميني يافتند از تيرگي دور
    زده در وي هزاران قبه نور
  • يکايک را سلام و مرحبا گفت
    چو گل در رويشان از خنده بشگفت
  • ز شکرهاي مصري تنگ بر تنگ
    ز شربت هاي نوشين رنگ در رنگ
  • عزيز مصر چون افکند سايه
    در آن خيمه زليخا بود و دايه
  • شکافي زد به صد افسون و نيرنگ
    در آن خيمه چو چشم خيمگي تنگ
  • نه آنست اينکه من در خواب ديدم
    به جست و جويش اين محنت کشيدم
  • منم آن تشنه در ريگ بيابان
    براي آب هر سويي شتابان
  • به جاي آب يابم در مغاکي
    ز تاب خور درخشان شوره خاکي