167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • چو شب شد روي در ديوار غم کرد
    به زاري پشت خود چون چنگ خم کرد
  • کنون دارم من بيخواب مانده
    دلي از آتشت در تاب مانده
  • نه بر سر هرگزم بادي وزيده
    نه در پا هرگزم خار خليده
  • به يک عشوه مرا بر باد دادي
    هزارم خار در بستر نهادي
  • چو سازد در درون آن تير خانه
    ز بيرون باشد آن را صد نشانه
  • تو در باغ جمال آن تازه سروي
    که کردت طوطي جان تذروي
  • من از بحر وفا آن جويبارم
    که پروردت زمانه در کنارم
  • شب آمد خواب در کار تو کردم
    سحر شد زيب رخسار تو کردم
  • اگر رفتم طراز دوش بودي
    چو خفتم خفته در آغوش بودي
  • به هر جا رفت سرو دلربايت
    فتادم همچو سايه در قفايت
  • کنون هم در همان کارم که بودم
    بدان صدقت پرستارم که بودم
  • چنين آشفته و در هم چرايي
    چنين با درد و غم همدم چرايي
  • وگر باشد پري در کوه و بيشه
    عزايم خوانيم کار است و پيشه
  • به تسخيرش عزيمت ها بخوانم
    کنم در شيشه و پيشت نشانم
  • نديد از راست گفتن هيچ چاره
    گرفت از گريه مه را در ستاره
  • که گنج مقصدم بس ناپديد است
    در آن گنج ناپيدا کليد است
  • مرادي را ز اول تا نداني
    کجا در آخرش جستن تواني
  • به مردم صورتي زيبا نمايند
    که تا بر وي در سودا گشايند
  • در او رخشنده برقي برفروزد
    که صبر و هوش را خرمن بسوزد
  • نماند در وي اندوه سلامت
    شود کاهي بر او کوه ملامت
  • هلال آسا شبي پشت خميده
    نشسته در شفق از خون ديده
  • نهاده در دلم از مهر تابي
    بخيلي مي کند با من به خوابي
  • نشان بخت بيداريست آن خواب
    که در وي بينم آن ماه جهانتاب
  • نگيرد چشم من در خفتن آرام
    ز بخت خويشتن خوابش دهم وام
  • نظر چون بر رخ زيبايش انداخت
    ز جا برجست و سر در پايش انداخت