نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
شرف نامه نظامي
شغبهاي شيپور از آهنگ تيز
چو صور اسرافيل
در
رستخيز
دل ترکتازان
در
آن داروگير
برآورده از ناي ترکي نفير
زمين لرزه مقرعه
در
دماغ
زده آتشين مقرعه چون چراغ
روارو زنان تير پولاد ساي
در
اندام شيران پولاد خاي
سر تيغ بر گردن افراختش
در
آن يافه گفتن سرانداختش
ز جوشيدن زنگي خامکار
بجوشيد خون
در
دل شهريار
گرفته مزن
در
حريف افکني
گرفته شوي گر گرفته زني
سراسيمگي
در
منش تاخته
ز رخت خرد خانه پرداخته
چو خصمان گرفتار خواري شدند
حبش
در
ميان زينهاري شدند
جهاندار
در
موکب خاص خويش
خرامنده بر کبک رقاص خويش
نشاندند مطرب فشاندند مال
که آمد چنان بازيي
در
خيال
ز فيروزي دولت کامگار
نشاط نو انگيخت
در
روزگار
ز سختي که کبکان
در
آويختند
ز نظاره شاه نگريختند
دو مرغ دلاور
در
آن داوري
زماني نمودند جنگ آوري
بدانست کاقبال ياري دهد
به دارا
در
کامگاري دهد
وليکن
در
آن دولت کامگار
نباشد بسي عمر او پايدار
نخستين عمل کاينه ساختند
زرو نقره
در
قالب انداختند
چو افروختندش غرض برنخاست
در
و پيکر خود نديدند راست
مينگيز فتنه ميفروز کين
خرابي مياور
در
ايران زمين
برون آيد از روم گردنکشي
زند
در
هر آتشکده آتشي
بساز انجمن کانجم آمد فراز
فرشته
در
آسمان کرد باز
دبير قلمزن قلم برگرفت
همه نامه
در
گنج گوهر گرفت
خداوند بي نسبت بندگي
نه پيري
در
او نه پراکندگي
رسيدند لشگر به لشگر فراز
زمانه
در
کينه بگشاد باز
هنوز ار بجويند آن خسروان
توان يافتن
در
زمين استخوان
مگر
در
ميان صلحي آيد پديد
که شمشيرشان برنبايد کشيد
ز غريدن زنده پيلان مست
نفس
در
گلوي هزبران شکست
نبريد بازوي تابنده هور
وليکن شد آزرده
در
زير زور
جهان گر چه آرامگاهي خوشست
شتابنده را نعل
در
آتشست
در
آن مسلخ آدميزادگان
زمين گشته کوه از بس افتادگان
درخت کياني درآمد به خاک
بغلطيد
در
خون تن زخمناک
به بازوي بهمن برآموده مار
ز روئين
در
افتاده اسفنديار
سپهرم بدانگونه پهلو دريد
که شد
در
جگر پهلويم ناپديد
سوم آنکه بر زيردستان من
حرم نشکني
در
شبستان من
مگر گوهر مردمي گشت خرد
که
در
مردمان مردميها بمرد
نظامي به خاموشکاري بسيچ
به گفتار ناگفتني
در
مپيچ
به گنجينه شاه پرداختند
ز دريا به دريا
در
انداختند
پرستندگان
در
خويش را
همان محتشم را و درويش را
دو سرهنگ گردن برافراخته
حمايل به گردن
در
انداخته
سرسبزش از شادي افراخته
سر خصم
در
پايش انداخته
دليريست هنجار لشگر کشي
سرافکندگي نيست
در
سرکشي
شتابندگان از
در
بارگاه
ستايش گرفتند بر بزم شاه
هراسنده شد زين سخن شهريار
منادي برانگيختن
در
هر ديار
چنان بود رسم اندران روزگار
که باشد
در
آتشگه آموزگار
اگر شاه خواهد شتاب آورم
سر اژدها
در
طناب آورم
تمناي دل
در
دماغ آورند
نظر سوي روشن چراغ آورند
حصاري کشم
در
شبستان او
برآرم سر زير دستان او
بفرمود تا کاردانان دهر
در
آرايش آرند بازار و شهر
سکندر سخا را سرآغاز کرد
در
گنج اسکندري باز کرد
ز پيروزي چرخ پيروزه رنگ
نبودش بسي
در
صفاهان درنگ
صفحه قبل
1
...
538
539
540
541
542
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن