167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • در آن سر تا کرا بخشند قربت
    در آن سر تا که را خوهند دادن
  • حقيقت روز و شب در ذکر بودند
    نه شب خواب و نه شان در روز آرام
  • در اينجاگه طلبکار وصالند
    در آن سر باز يابند اين حقيقت
  • بيابي در عيان ديدار مولي
    بقدر عقل خود در جوهر دل
  • شوي در راه حق يکذره واصل
    بقدر عقل در جنات بيني
  • درونت اوست ديد يار در ياب
    از او بشناس اينجا در وجودت
  • حقيقت صاحب رازي در اينجا
    اگر چون او ترا اين در گشايد
  • همه در جوهر خود باز بيند
    دلي بايد که در اسرار معني
  • شود در بحر عرفان مانده شيدا
    بمانده در حقيقت يادگار او
  • نگردد از نمود خويشتن باز
    چنان در سير قربت در يکي او
  • حقيقت او بود در عشق جانباز
    ز لا مردان کلي در يکي او
  • يقين از جان تو بهراسي در اينجا
    نهنگ لا چو در خونت کند گم
  • کسي بايد که در عين اليقين است
    سخن کز درد آيد در گشايد
  • از آن اينجايگه در عين وصلي
    سخن در وصل ميگوئي که جاني
  • نمود اينجايگه او ديد ديدت
    سخن در وصل او گفتي در اسرار
  • هر آن کز خود گذشته عاشق آنست
    وصال عشق چون در جان در آيد
  • از آنش بي گمان در حق يکي شد
    وصالش عشق او را در يقين کرد
  • نگويد سر خود در پيش هر کس
    از اول در سلوک و سير باشد
  • در آخر در يکي بي غير باشد
    از اول عاشق و بيمار گردد
  • که همچون مرده در قبر باشد
    حقيقت مرده باشد در بر خلق
  • در آخر رخ ورا جانان نمايد
    چو عاشق در بلا اول قدم زد
  • در آن اسرار راز راز گويد
    در آن اصل ارچه باشد مي نداند
  • اگر مرد رهي در خويش منگر
    تن اندر عشق ده وين جسم در باز
  • يقين خود در کمال خود رسيدي
    چنان بگشاده در اصل آغاز
  • حقيقت بر در در گشت سرباز
    درت باز است شهبازان عالم