167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • در غلط افتاد ز گفتار او
    چشم وفا تافت ز ديدار او
  • کرد بسي در ره بيره نگاه
    ديد رهي دور و کسي ني به راه
  • چشم تو را گر نه غبار شکيست
    چون ز دو عالم نه رخت در يکيست
  • هر چه سزا بود به سفتن بسفت
    وانچه نه در پرده نسيان نهفت
  • رقعه شعر آوري از سر برون
    صد رقم از حرص و طمع در درون
  • او ز زبان طلبت در گريز
    حرص تو دندان طمع کرده تيز
  • بيهده گفتار تو در مدح کس
    نقش بر آب است و گره بر نفس
  • چون نفس از فربهيش گشت تنگ
    در رهش افتاد زماني درنگ
  • لاغري از فربهيم دست برد
    در کف صد محنت و رنجم سپرد
  • هر چل تو يک چله کز علم و حال
    سير کني در درجات کمال
  • شعر که عيبش ز ميان سر زند
    همت پاکانش قلم در زند
  • آن گهر از دست مده رايگان
    خاصه که در مدح فرومايگان
  • محنت اين کار به خود ره مده
    رنج کشي در طلب علم به
  • در طلب علم کمر چست کن
    دست ز اشغال دگر سست کن
  • ساده مريدي ز جهان شسته دست
    آمد و در صحبت پيري نشست
  • پير خروشيد که اي بوالهوس
    در دو جهان هست يکي چيز و بس
  • گر همه آفاق در آغوش تو
    باشد و آن چيز فراموش تو
  • گوهر آن سبحه به پايش فشاند
    در قدم غاليه سايش فشاند
  • از خس و خاشاک چو صافيست آب
    مي نشود بر در و گوهر حجاب
  • هر که به دل از خردش روزني ست
    در نظرش هر ورقي گلشني ست
  • راست چمن هاست در آنجا سطور
    پر گل شادي و نهال سرور
  • زبان در کام کام از نام او يافت
    نم از سرچشمه انعام او يافت
  • گر از خورشيد و مه دارد نهان روي
    فتد در عرصه نابودشان گوي
  • خليل آسا در ملک يقين زن
    نواي «لا احب الآفلين » زن
  • کم هر وهم و ترک هر شکي کن
    رخ «وجهت وجهي » در يکي کن