167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • جامي از آلايش تن پاک شو
    در قدم پاکروان خاک شو
  • حرص و شره دوزخ پر آتش است
    مهر زدن بر در دوزخ خوش است
  • لب چو ببندي ز طعام و شراب
    در حرم مات شود فتح باب
  • در دل و جان تخم دگر کاشتند
    لاجرم آن را به تو بگذاشتند
  • اين همه بيننده ز نزديک و دور
    کس ننهد آينه در پيش کور
  • بستگي چشمم از اوصاف تو
    بر تو گشاده ست در لاف تو
  • بر بصر اهل نظر جلوه ده
    در نظر بي بصرانش منه
  • ور نه ز همت در انصاف زن
    خط خطا بر ورق لاف زن
  • عقده ز هميان درم برگرفت
    جلوه به ميدان کرم در گرفت
  • هر چه دهي از سر انصاف ده
    قفل عدم بر در اسراف نه
  • تا چه بريزد صدفت زير خاک
    بهره ور آيد ز تو آن در پاک
  • گر نبود راحله باد پاي
    راحله از پاي کن و در ره آي
  • باد مخالف زده در ديده ريگ
    پاي فرو رفته به تفسيده ريگ
  • رو به حرم کن که در آن خوش حريم
    هست سيه پوش نگاري مقيم
  • تا شکني شيشه ناموس و ننگ
    کرده نهان در ته دامانت سنگ
  • تا نشود در عرفاتت وقوف
    کي شود از راه نجاتت وقوف
  • روزي از آنجا که دلي داشت تنگ
    زد به در کعبه سر خود به سنگ
  • ره به سوي خانه خود دادمت
    بر در هر کس نفرستادمت
  • يارب از آنجا که کرم آن توست
    چشم همه بر در احسان توست
  • غنچه وش از همنفسان لب ببند
    خيره چو گل در رخ هر کس مخند
  • در کنف پرتو خور کم نشين
    تا نشود سايه تو را همنشين
  • آينه را در نظر خود منه
    تا نشود عکس تو را جلوه ده
  • هر چه درين دايره بيرون توست
    گام سعايت زده در خون توست
  • در دلت از غيب گلي چون گشاد
    از دم ناخوش مده آن را به باد
  • کرده زبان تيغ پي يک سخن
    چند شوي پرده در وصف شکن