167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • عجز به از هر دل دانا که هست
    بر در آن حي توانا که هست
  • هر چه بود در خم طاق سپهر
    جمله ازين چار نموده ست چهر
  • نقش نخستين چه بود زان جماد
    کز حرکت بر در او ايستاد
  • جنبش حيوان شده بعد از نبات
    گشته روان در گلش آب حيات
  • سامعه را کرده به بيرون دو در
    تا ز چپ و راست نيوشد خبر
  • گر نرسد قافله بر قافله
    فيض تو در هم درد اين سلسله
  • حادي تشبيه چو محمل براند
    رفت به معموره و در گل بماند
  • در تو نيند اين دو صفت جز به هم
    چون ننمايند تجاوز به هم
  • موج تو بود آن که شدي جلوه گر
    در خود و بر خود به هزاران صور
  • کيست به پيدايي تو در جهان
    مانده ز پيدايي خويشي نهان
  • در خم اين دايره هزل و جد
    ضد متبين نشود جز به ضد
  • هست گلي رسته در او آتشين
    غنچه آن گلشن چرخ برين
  • يار بر اين باغ ز انجم تگرگ
    در هم و بر هم شکنش شاخ و برگ
  • از نم لطفي که هوا ريخته
    عقد در از گوش گل آويخته
  • در دل محرم ز جمالت چراغ
    سيه محروم ز تو داغ داغ
  • در کف ما مشعل توفيق نه
    ره به نهانخانه تحقيق ده
  • بر سر خسرو که بلند افسر است
    از کف درويش گلي در خور است
  • مطلع ديباچه اين ابجد است
    پيشترين حرف که در احمد است
  • نيمي از آن قوس جهان قدم
    قوس دگر ممکن رو در عدم
  • خنده او جان به جهان در دميد
    منصب احيا به مسيحا رسيد
  • تا زندش در خم فتراک دست
    عرش برين بر سر کرسي نشست
  • شد به در خانه ماه آفتاب
    يافت به يک حلقه زدن فتح باب
  • رفت در آن خانه به صد عز و ناز
    خانه نشينان به هزاران نياز
  • خواجه در آن پرده چو ديد آنچه ديد
    وانچه نيايد به زبان هم شنيد
  • در دل هر خانه خرابي که خواست
    ريخت نصيبي به نصابي که خواست