167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • در شباني شيوه ديگر مگير
    وز شبانان قدر خود برتر مگير
  • چون سگ گله تو را سر در کمند
    ليک سگ بر گرگ ني بر گوسفند
  • ني بدي در سيرت و صورت ددي
    پيش ارباب خرد نابخردي
  • نيست در گيتي ز وي نادانتري
    کس نخورد از خصلت نادان بري
  • ده بود سلک عقول اي خرده دان
    وان دهم باشد مؤثر در جهان
  • کارگر چون اوست در گيتي تمام
    عقل فعالش ازان کردند نام
  • عالمي در موج او مستغرقند
    واندر استغراق او دور از حقند
  • چيست آن ابسال در صحبت قريب
    وان سلامان ماند از وي بي نصيب
  • جامي اي کرده بساط عمر طي
    در خيال شعر بودن تا به کي
  • همچو خامه چند باشي خامکار
    در سواد شعر پيچي نامه وار
  • موي تو شد در سيه کاري سفيد
    رو سفيدي زين هنر کم دار اميد
  • وقف استغفار کن نفس و نفس
    نفس را در اين نفس هم آر و بس
  • خاصه بر نعمتي که دير بقاست
    در جهان تا جهان به جاست به جاست
  • آن که بي پرده در نشيمن راز
    سخن از وي به پايه اعجاز
  • اي خوش آن صافي دل انصاف جوي
    کش بود در شيوه انصاف روي
  • در جهان بر هر چه اندازد نظر
    عيب را بگذارد و بيند هنر
  • شکل چمن بين که به رحمن در است
    کز چمن خلد نشان آور است
  • طره حور است در او «لام »ها
    بهر دل ديده وران دام ها
  • «نون » کالفش پاي بود «ميم » فرق
    ماهي کوثر که در آبست غرق
  • کآيتي آمد ز سور مختصر
    درج در او سر بسي از صور
  • صورت ياسين بود آن «يا» و «سين »
    در رقمش از همه بالا نشين
  • وصف رحيم است شده ختم آن
    صورت ختم آمده در وي عيان
  • هيچ گشادي نبود در گره
    گر نشود کار به آن بند به
  • صد گره از رشته پر تاب و پيچ
    گر بگشايند در آن نيست هيچ
  • مي دهد اين رشته ز سبحه نشان
    صد گره افتاده در او مهره سان