167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • نظر ميکن تو در عين مناسک
    همه در تست و من از تو پديدار
  • يقين در من شو اينجا ناپديدار
    همه در تست اگر از من بيابي
  • اگر هستي چو سالک در ره اينجا
    در اينمعني اگر ره باز يابي
  • در آخر مر خدائي بد چو اول
    چنان در پير خود اينجا رسيد او
  • عجب در خويش بيحاصل بمانده
    چنين در خوابي و بيدار جانت
  • که تا در اندر آخر برگشايد
    در اينجا نقد ديدار ار بيابي
  • در آخر چون سوي جانان شتابي
    در اينجا نقد ديدار است بنگر
  • ترا بحر حقيقت هست حاصل
    در اين بحر حقيقت در طوافي
  • در اين دريا تو بود وصل بنگر
    در اين درياي بي پايان بسي راز
  • ولي در بحر کلي ناپديدم
    در اين بحر حقيقت شد مرا فاش
  • مر آن جوهر بديدم عين نقاش
    چو ملاحم در اينجاگه در اين بحر
  • شدند غرقه در اين درياي پر خون
    در اين درياي پر خون جان بدادند
  • در آن نور حقيقت باز بين حق
    در آن نور حقيقت بنگري باز
  • در او پيداست هم انجام و آغاز
    در آن نورست پيدا هر چه بيني
  • شدند در نور جوهر جملگي گم
    در آن نور است پيدا هر چه بيني
  • شده پيدا در آن ديدار خاکند
    حقيقت نور جوهر ياب در خاک
  • شده حيران در آن عين صفاتند
    تمامت ديده ديدستند در خويش
  • که کلي در فنا يابند آن يک
    فنا شان آرزو و در فنااند
  • که در يکي يکي يابي ز توحيد
    چنان کن در يکي تسليم جانت
  • که در آندم نماني مر خجل تو
    چنان تسليم کن جان در بر دوست
  • که تا يابي در آندم جمله جانان
    در آندم گر تو کل تسليم گردي
  • نمودار مي کند در ديد ديدت
    در آندم باش حاضر از دل و جان
  • شده در عين الا الله يکتا
    دلا در راز الا الله عياني
  • در اينجا بيشکي کل ناپديدار
    در اينمعني که من گفتم شکي نيست
  • که در عين اليقين غير از يکي نيست
    در آن حضرت چو رفتي باز نائي