167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • شه شبي در حال خويش انديشه کرد
    شيوه نعمت شناسي پيشه کرد
  • غير فرزندي که در عز و شرف
    از پس رفتن بود او را خلف
  • در ضمير شه چو اين انديشه خاست
    گفت با داناي حکمت پيشه راست
  • اوست بران در صف هيجا چو تيغ
    تيرباران بر سر اعدا چو ميغ
  • گفت فرزندان که در خيل منند
    مستعد از بهر قهر دشمنند
  • آن که باشد بد سگال و بد سرشت
    در سرشت او هزاران خوي زشت
  • آنچنان فرزند کآخر در دعا
    مرگ او جستن نبايد از خدا
  • يعني آيد در کنارم يک پسر
    کز جمال او شود روشن بصر
  • در هر آن کاري که آري روي و راي
    مصلحت را از تو به داند خداي
  • شيخ حالي در دعا برداشت دست
    بر نشان افتاد تير او ز شست
  • چون نهال شهوت و شاخ هوا
    يافت در آب و گلش نشو و نما
  • با حريفان باده نوشيدن گرفت
    در پي هر کام کوشيدن گرفت
  • چون پدر زين کار و بار آمد به تنگ
    باز زد در دامن آن شيخ چنگ
  • عفو مي خواه از خدا و عافيت
    کين بود در هر دو عالم کافيت
  • بنده اي در بندگي بي بند باش
    هر چه مي آيد بدان خرسند باش
  • گفت شاها هر که او شهوت نراند
    در غم محرومي از فرزند ماند
  • از مي اندک چو يک جرعه چشي
    در مذاق تو نشنيد زان خوشي
  • محو گردد نامم از سلک کرام
    در شمار سفلگان مانم تمام
  • گر دهي صد سال زن را سيم و زر
    پاي تا سرگيري او را در گهر
  • لعل و در آويزه گوشش کني
    شرب زرکش ستر شب پوشش کني
  • چون فتد از داوري در تاب و پيچ
    جمله اينها پيش او هيچ است هيچ
  • در جهان از زن وفاداري که ديد
    غير مکاري و غداري که ديد
  • چون جواني آيد او را در نظر
    جاي تو خواهد که او بندد کمر
  • در نيايد روز و شب کس از درم
    تا من از اول به دستش ننگرم
  • در دلم نايد که اي کاش اين جوان
    بوديم دمساز جان ناتوان