167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • به که سر در جيب خاموشي کشم
    پا به دامان فراموشي کشم
  • چون ندارم دامن قربي به دست
    بايدم در گفت و گوي او نشست
  • ديد مجنون را يکي صحرا نورد
    در ميان باديه بنشسته فرد
  • هر چه خواهي در سوادش رنج برد
    تيغ صرصر خواهدش حالي سترد
  • نيست جز نامي ازو در دست من
    زان بلندي يافت قدر پست من
  • حبذا شاهي که در عهد شباب
    شد ز توبه همچو پيران بهره ياب
  • پاره دوزي بود در اقصاي ري
    مطمئن بر پاره دوزي راي وي
  • يکدم از اصلاح آن غافل مخسب
    گر چه افتادي به گل در گل مخسب
  • مي پرستي رو به راه توبه کرد
    وز گنه جا در پناه توبه کرد
  • سالها در کار مي بشتافتي
    اين کرامت از چه خصلت يافتي
  • غير ازين معني نگشتي در دلم
    کز نشاط مي دل خود بگسلم
  • يمن اين نيت مرا توفيق داد
    صد در دولت به روي من گشاد
  • چون رسيدم شب بدينجا زين خطاب
    در ميان فکرتم بربود خواب
  • بود القصه رهي بي گرد و گل
    من در آن ره گام زن آسوده دل
  • ناگه آواز سپاهي پر خروش
    از قفا آمد در آن راهم به گوش
  • تافت سوي من عنان خندان و شاد
    بر من از خنده در راحت گشاد
  • يک نفس زين گفت و گو منشين خموش
    چون گرفتي پيش در اتمام کوش
  • گفت ديدم صبحدم خود را به خواب
    در دهي سرگشته ويران و خراب
  • هر کجا از دور ديدم خانه اي
    بود بي ديوار و در ويرانه اي
  • چون نهادم در يکي ويرانه پاي
    کرد پاي من درون گنج جاي
  • گر فتد در صدقت اندک تاب و پيچ
    جست و جوي تو همه هيچ است هيچ
  • شهرياري بود در يونان زمين
    چون سکندر صاحب تاج و نگين
  • بود در عهدش يکي حکمت شناس
    کاخ حکمت را قوي کرده اساس
  • شاه چون دانست قدرش را شريف
    ساختش در خلوت و صحبت حريف
  • در جهانگيري ز بس تدبير کرد
    قاف تا قافش همه تسخير کرد