167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • هر چه ذات شخص ازان پيرايه بست
    پيش دانا مثل آن در سايه هست
  • هست ازين رو سايه عين سايه دار
    هان و هان تا ننگري در سايه خوار
  • ور بر اين دعوي تو را بايد گواه
    رو نظر کن در شه عالم پناه
  • ملک هستي فسحت ميدان او
    گوي گردون در خم چوگان او
  • نور عدلش در شبستان عدم
    کرده حبس ظلمت ظلم و ستم
  • پايه اي از تخت او چرخ کبود
    تاجداران پيش تختش در سجود
  • سروري سر خاک راهش کردن است
    آبرو رو در رهش آوردن است
  • هر که را سر در ره او خاک شد
    خاک او تاج سر افلاک شد
  • شاعري شد پيش شاه نامور
    کاي ز رفعت سوده در افلاک سر
  • در مديحت تازه شعري گفته ام
    گوهري روشن چو شعري سفته ام
  • گر چه خلقي در مدحت سفته اند
    اينچنين مدحي تو را کم گفته اند
  • نامه اي آنگه به دست شاه داد
    کرده نام شاه و بس در وي سواد
  • هر که مي آرد رخش را در نظر
    مي زند گلبانگ ما هذا بشر
  • آمد او شه را برادر يار هم
    در زمانه باشد اين بسيار کم
  • پشت من چون چنگ خم گشت و هنوز
    هر شبي در ساز عودم تا به روز
  • وقت شد کين عود را خوش بشکنم
    بهر بوي خوش در آتش افکنم
  • خام باشد عود را ناخوش زدن
    خوش بود در عود خام آتش زدن
  • عقل و دين را تقويت دادن به است
    زانکه اين تن روي در سستي نه است
  • رخنه ها در رسته دندان فتاد
    کي توان بر خوردني دندان نهاد
  • هم قواطع از بريدن کند گشت
    هم طواحن ز آرد کردن در گذشت
  • زود باشد کآرميده ز اضطراب
    در کنار مادر افتم مست خواب
  • پاي من در خاستن باشد زبون
    تا نگردد ساعدم تن را ستون
  • هر خلل کز پيري افتد در مزاج
    نيست مقدور طبيب آن را علاج
  • چون نگردد لقمه نرمم در دهان
    هضم آن بر معده مي آيد گران
  • هضم در معده چو باشد ناتمام
    قوت اعضا چه سان بخشد طعام