167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • زين دو پنجاه تو را هر پنجي
    در هنر پنجه گشا بر گنجي
  • در هنر کوش که زر چيزي نيست
    گنج زر پيش هنر چيزي نيست
  • چون کني در هنر آموزي روي
    دلي از خوان ادب روزي جوي
  • حفظ کن مختصري در هر فن
    گير خوشبو گلي از هر گلشن
  • در ره عشق به ميزان قبول
    هست ادب بي ادبي فضل فضول
  • ور کني روي سرت خطه خط
    بايدت در ره آن سير وسط
  • در کف نغز خط خوب رقم
    رزق را طرفه کليديست قلم
  • در جواني کم بي دردي گير
    راه مردي و جوانمردي گير
  • به ره خدمت درويشان پوي
    کحل بينش ز در ايشان جوي
  • دست در دامنش آويز و بکش
    دامن از صحبت هر ناخوش و خوش
  • بند بر خلق در گفت و شنود
    قايل و سامع خود هم خود شو
  • ديد بر خلق خدا در بسته
    وز همه خلق جدا بنشسته
  • گفت آن کس که مقيم دلم اوست
    تخم دل کشته در آب و گلم اوست
  • گرد اين خانه چو در مي نگرم
    غير ازين نيست متاع دگرم
  • اي بد آن بنده که در راه خداي
    پند ناصح دهدش قوت پاي
  • من به بيداري خود در کارم
    گو مکن مرغ سحر بيدارم
  • فرخ آن کس که به تنهايي ساخت
    رخش در عالم يکتايي تاخت
  • کو ظهير آن که چو خضر آب حيات
    کلک او داشت روان در ظلمات
  • صرصر قهر چو شد حادثه زاي
    آمد آن جعد معنبر در پاي
  • ليک باد اجل آن ميوه پاک
    رخت در خطه تبريز به خاک
  • گر تو در حرف تهي لطف شگرف
    لجه ژرف شود چشمه حرف
  • حق معني به طلب از هر حرف
    نيک در رو به تنگ معني ژرف
  • پسته هر چند که سر بسته نکوست
    به که مغز در بر وي پوست
  • تا کشي گوهري از مخزن غيب
    سر فکرت نکشيدي در جيب
  • تاک ها کرده در او پر پايه
    همچو عالي گهران پر مايه