نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت پيکر نظامي
در
تصرف مباش خردانديش
تازياني بزرگ نايد پيش
هر سحرگه به آرزوي تمام
تا
در
شهر برگرفتي گام
در
همه توسني کشيده لگام
به همه دانشي رسيده تمام
همه همدستي اوفتاده او
همه
در
بسته اي گشاده او
بيشتر زين سخن نيفزودند
در
شبستان شدند و آسودند
مرد لؤلؤي خرد بر سنجيد
عيره کردش چنانکه
در
گنجيد
در
کسانيکه نيکوئي جوئي
سرخ روئيست اصل نيکوئي
چون که بشناختش همالش بود
در
تجارت شريک مالش بود
مرکب خويش گرم کرده سوار
در
دگر دست مرکبي رهوار
زان جلاجل که دردم آوردند
رقص
در
جمله عالم آوردند
شهد انجير و مغز بادامش
صحن پالوده کرده
در
جامش
چونکه ماهان ز روي دلداري
ديد
در
پير نرم گفتاري
من سيه
در
سيه چنان ديدم
کز سياهي ديده ترسيدم
گه دروغي به راستي پوشند
گاه زهري
در
انگبين جوشند
در
خيال دروغ بي مدديست
راستي حکم نامه ابديست
خيز تا برخوري ز پيوندش
خوان نهاده مدار
در
بندش
نالشي چند مانده نال شده
خاک
در
ديده خيال شده
حوضهاي چو آب
در
ديده
پارگينهاي آب گنديده
کژ مژي را خريطه بگشايم
خنده اي
در
نشاطش افزايم
گويم ار زانکه دلپذير آيد
در
دل شاه جايگير آيد
هريکي
در
جوال گوشه خويش
کرده ترتيب راه توشه خويش
آنقدر زور ديد
در
پايش
که برانگيخت شايد از جايش
گفت آهسته تا نرنجاني
بر
در
ما برش به آساني
کرد صافي چنانکه درد نماند
در
نظرگاه دردمند فشاند
در
چنين شغل نيک فرجامت
عاقبت خير باد چون نامت
گوهري يافته شمردندش
در
زمان نزد شاه بردندش
ملک آن شهر
در
شمار گرفت
پادشاهي برو قرار گرفت
گفت نامم مبشر سفري
در
همه کارنامه هنري
در
تمناي آنچنان باغي
بر دل هر توانگري داغي
نه شکيبي که برگرايد سر
نه کليدي که برگشايد
در
بر
در
خويشتن چو بار نيافت
رکن ديوار خويشتن بشکافت
شاد گشتند از آشنائي او
سعي کردند
در
رهايي او
عذرها خواستند بسيارش
هر دو يکدل شدند
در
کارش
گرچه
در
طبع پارسائي داشت
طبع با شهوت آشنائي داشت
بود
در
ناف غرفه سوراخي
روشني تافته درو شاخي
بود
در
روضه گاه آن بستان
چمني بر کنار سروستان
در
ميان بود لعبتي چنگي
پيش رومي رخش همه زنگي
خواجه را
در
خجابگه ديدند
حاجبانه و کار پرسيدند
گرچه بر جان عاشقان خواريست
توبه
در
عاشقي گنه کاريست
عشق با توبه آشنا نبود
توبه
در
عاشقي روا نبود
برکشيده علم به ديواري
بر سرش بيشه
در
بنش غاري
خرمن گل درآوريد به بر
مغز بادام
در
ميان شکر
در
سپيديست روشنائي روز
وز سپيديست مه جهان افروز
در
پرستش به وقت کوشيدن
سنت آمد سپيد پوشيدن
شنبليد سرشک
در
ديده
زعفران خورده باز خنديده
شاه بهرام
در
چنين روزي
کرد شاهانه مجلس افروزي
نعمت ما ز راه سيريشان
داده
در
کار ما دليريشان
در
ستمکارگي پي افشردند
مي گرفتند و خانه مي بردند
ديد دودي چو اژدهاي سياه
سر برآورده
در
گرفتن ماه
گله گوسفند سم تا گوش
گشته
در
آفتاب يخني جوش
صفحه قبل
1
...
536
537
538
539
540
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن