167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • کن و کم گرد در عين مسما
    در اينمنزل ز تقوي شادمان شو
  • ز شرع دوست در معني تو برخور
    در اينمنزل مبين جز يار تحقيق
  • حقيقت عاقبت در خاک و در خون
    از اينمنزل تو خواهي رفت بيشک
  • فنا خواهي شدن در ذات اکل يک
    بس ايجان چون در اينجائي بدنيا
  • در نابسته را مدروس داري
    اگر باشي چنين در حقه خاک
  • درون چشمه در شور و غوغا
    کجا در سوي کلي رهبري تو
  • چو گردي پاک معبودي در اينجا
    خدا در تست بي آلايش ايدوست
  • که در ره شد بر شمس الدلوک او
    چنان کردست در اينجايگه راه
  • قدم زد بيشکي او در شريعت
    چو آدم در بهشت جان بقا شد
  • يکي شد در درون و سير بگذاشت
    يکي شد در درون و ديد دلدار
  • در آن لا آخرو ديد خدا يافت
    ز حق در حق يقين حق يافتست او
  • از آن در جزو و کل بشتافتست او
    ز حق در حق حقيقت حق بديدست
  • حقيقت حق ز پيدا و نهانت
    چنان در حق گمست و حق در او گم
  • که غير قطره شد در عين قلزم
    چنان در حق عيان جاودان ديد
  • که ذراتي شد و هر دو جهان ديد
    چنان در خود دو عالم يافت در خود
  • که گوئي دائما ديد خدا شد
    چنان در عين توحيدست در ديد
  • که چيزي مي نداند جز که توحيد
    چنان در عين توحيدست در خود
  • که يکسانست بيشک نيک با بد
    چنان در عين توحيدست در راز
  • که خود در خود شدست او ديد يکتا
    چنان در عين توحيدست بيشک
  • نگه ميدار ظاهر در شريعت
    بظاهر کوش و در باطن نظر کن
  • ترا افکنده اينجا گاه در راه
    نميداني که پيرت هست در جان
  • وجود عقل در سوي عدم زد
    درون جان در اسرار کماهي
  • حقيقت مر ترا در پرده خويش
    در اين پرده ترا گم کردم اول
  • که تا ماندي در اينجاگه معطل
    در آخر چون بنزدم آمدي تو
  • کنم پاکت در اينجا از طبيعت
    در اينجا منزلست اي مرد سالک