167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • تا تواني مگشا جيب کسان
    منگر در هنر و عيب کسان
  • زآتش تب به رخش تاب نماند
    زآبله در گل او آب نماند
  • گفت آن روز که آن غيرت حور
    ماند از آبله در عين قصور
  • نظر از جمله جهان در بستم
    فارغ از ديدن او بنشستم
  • فرخ آن کس که سرافرازي يافت
    در رهت پايه جانبازي يافت
  • روي در قاعده احسان کن
    ظاهر و باطن خود يکسان کن
  • راست رو است که سرور باشي
    در حساب از همه برتر باشي
  • گفت اي شيخ چه داري در جيب
    جيب پر زر بود از صوفي عيب
  • گفت در جيب پي توشه راه
    نيست دينار زرم جز پنجاه
  • گفت کافتاد ازين راستيم
    در کم و کاست کم و کاستيم
  • سال ديگر به جهان دست فشاند
    در پي او به حرم راحله راند
  • هست در کشمکش نفس نژند
    جامي از ناکسي خود گله مند
  • به خلاصي ز ريا خاصش کن
    حلقه کوب در اخلاصش کن
  • ور خدا خواندت از سر کن پاي
    بر هوا پا نه و در راه درآي
  • نه در آن سجده وقاري بودت
    نه به دل هوش و قراري بودت
  • ور بود همچو تويي حاضر تو
    که در آن سجده بود ناظر تو
  • دير ماند سر تو سجده شناس
    همچو در کاه سر گاو خراس
  • يکي از عشق به خوبان عرب
    يکي از سعي در اسباب طرب
  • او هم آنجا به تواضع بنشست
    گريه و آه و فغان در پيوست
  • ليک چون بر لبش آن خاص کلام
    بود در معني اخلاص تمام
  • کيست او تا دم اخلاص زند
    تا قدم در حرم خاص زند
  • دار در سايه انعام خودش
    بهره مند از کرم عام خودش
  • اي درم گرد تو بسيار شده
    دين تو در سر دينار شده
  • پنجه خود به مساحت بگشاي
    بر درم جود در راحت بگشاي
  • هر چه داري ز در و گوهر ناب
    ريز بر خاک و برآ خوش چو سحاب