167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • همگي ملک شود مال توام
    دست در هم دهد آمال توام
  • خرقه فقر و فنا پوشيده
    در ره صدق و صفا کوشيده
  • گردن افراخته از طوق سگي
    کرده در راه وفا تيز تگي
  • در کمند تو فتاده ست به بند
    خالي از داغ سگانش مپسند
  • آمد از شاه تو را کن مکني
    که در آن نيست خرد را سخني
  • ما که در لجه خون افتاديم
    همه زان رخنه برون افتاديم
  • صبر کن همچو شکر با دل تنگ
    صبر کن همچو گهر در دل سنگ
  • تا به سر چرخ فلک گردان است
    صبر در وي روش مردان است
  • يافت از صبر کليم الله عون
    جامه در نيل فنا زد فرعون
  • احمد از صبر بر آزار قريش
    زهرشان ريخت در آبشخور عيش
  • شحنه اي گفت که عياري را
    مانده در حبس گرفتاري را
  • گفت جا داشت در آن محفل بيم
    زير دندان من اين درهم سيم
  • در صف جمع مهي حاضر بود
    که بدو چشم دلم ناظر بود
  • اندر آن واقعه خندان خندان
    بس که در صبر فشردم دندان
  • از در قرب تو دوري مشکل
    وز جمال تو صبوري مشکل
  • اي که از پات نيابم تا فرق
    يک سر موي نه در نعمت غرق
  • در مشامت ز دو ماشوره سيم
    مي دهد بوي خوش انفاس نسيم
  • آمد آن آينه شاهد غيب
    گر کني روي در آيينه چه عيب
  • وانچه بيرون بود از جان و تنت
    ليک در آمدن و زيستنت
  • زد حکيمي به لب دريا گام
    تا کشد تازه شکاري در دام
  • ديد مردي غم گيتي در دل
    کرده بر ساحل دريا منزل
  • به که بي ترس خوري و آشامي
    در صف بي خردان آرامي
  • بردت از همه شمشير اجل
    در ته خاک تو ماني و عمل
  • تابدت شعشعه مهر به فرق
    در عرق گردي ازان شعشعه غرق
  • ياد کن زانکه در آن روز گران
    نامه گردد ز چپ و راست پران