167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • اي سخن را چو گهر سنجيده
    خلعت نظم در او پوشيده
  • جنبش از وي رسد اين سلسله را
    روي در وي بود اين قافله را
  • غنچه در باغ نخندد بي او
    ميوه بر شاخ نبندد بي او
  • چون نمايد به تو اين دولت روي
    رو در آن آر و به کس هيچ مگوي
  • عمر در بحث و جدل طي کرده
    پاي يکران عمل پي کرده
  • تاج عزت ز سر عزي کش
    رخت طاعت به در مولاکش
  • کرده اي روي ولي هر نفسي
    مي پزي در ره ايمان هوسي
  • تا به آمد شد خود در گروند
    بر يکي قاعده آيند و روند
  • چار فصلي که به هر سال در است
    به همين رسم و روش رهسپر است
  • شاه بيمار ز تغيير مزاج
    وان دو در کار به تدبير علاج
  • در رهت ذره ناچيز شديم
    کمتر از ذره بسي نيز شديم
  • مي کند از تو طلب قوت کار
    تا شود در طلبت کارگزار
  • شد پريشان ز دو بيني کارش
    روي در قبله وحدت دارش
  • زير اين پرده کحلي مه و سال
    مانده در تفرقه خواب و خيال
  • نيست جز در نظر خواب آلود
    جلوه گر گشته خيالي بي بود
  • در همه ساري بي وهم حلول
    سرياني نه حد فهم عقول
  • ذات ساذج چو به اوصاف و نعوت
    يافت در مرتبه علم ثبوت
  • ديد در خود همه بيش و کم را
    شد حقايق صور عالم را
  • شد ز هر عکس در آيينه ذات
    ذات يک عين ز اعيان ذوات
  • زير آن ز آب و گل و آتش و باد
    چار در خانه آغاز نهاد
  • ساخت در وي پي نيکو بختي
    از مواليد سه پايه تختي
  • ديد و دانست که موجود يکيست
    در همه شاهد و مشهود يکيست
  • عشق بحر از دلشان سر بر زد
    آتش شوق به جانشان در زد
  • پاي تا سر همگي پاي شدند
    در طلب مرحله پيماي شدند
  • گاه در تگ چو صدف جا کردند
    گه چو خس رو به کنار آوردند