167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • گشته در قرب حق اند اکنون گم
    رضي الله تعالي عنهم
  • با تو آنان که در جنگ زدند
    درج ياقوت تو را سنگ زدند
  • رخنه افتاد از آن حيله گران
    در صف گهر صافي گهران
  • يعني از گوش خسان در تو ننگ
    دارد اي خواجه ازين پس لب سنگ
  • چند در حجله به تنها خفتن
    حجره از گرد فنا نارفتن
  • مهد عيسي ز سر چرخ برين
    گستران در ستم آباد زمين
  • بار دجال وشان بر خر نه
    به بيابان عدم سر در ده
  • گر چمن ز ابر کفش پر گردد
    هر گل از وي طبقي در گردد
  • خيل اعداش که بي دسترسند
    دست در هم زده يک مشت خسند
  • هست نيک و بد عالم همه پوست
    آنچه مغز است در او نام نکوست
  • کوزه از بحر چو دريوزه کند
    بحر پيداست چه در کوزه کند
  • يافته کام تو در باغ امل
    تافته جان وي از داغ اجل
  • بر سرم گوهر و در چندان ريخت
    که مرا رشته طاقت بگسيخت
  • گوش جان را صدف در کردم
    جيب دل را ز گهر پر کردم
  • هر چه زانجا گهر و در رفتم
    همه ز الماس تفکر سفتم
  • طوق گردن کن و آويزه گوش
    به دو صد عقد در آن را مفروش
  • سبحه عقد ثريا در دست
    خواست بر گوهر اين سبحه شکست
  • گر چه آن گوهر بحر کهن است
    اين نو آيين در درج سخن است
  • گر چه در سلک زمان آن پيش است
    چون درآري به شمار اين بيش است
  • اي به پهلوي تو دل در پرده
    سر ازين پرده برون ناورده
  • دل که هر سر بود آورده او
    دل در پرده بود پرده او
  • شه دگر باشد و خرگاه دگر
    ترک خرگه کن و در شاه نگر
  • بلکه ما در کف او دستخوشيم
    بسته رشته او مهره وشيم
  • گرد مسکين ز زمين چون خيزد
    گر نه در دامن باد آويزد
  • اين که در پهلوي چپ مي بيني
    به اگر پهلو از او درچيني