167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • آن کيست که در جهان چنين نيست
    وز فرقت دوستان حزين نيست
  • ليلي چو ز داغ مرگ مجنون
    چون لاله نشست غرقه در خون
  • افتاد در آن کشاکش درد
    از راحت خواب و لذت خورد
  • خوش بود وفا سپردن از تو
    در مهر قدم فشردن از تو
  • وصلش کاينجام دست ازان بست
    باشد که در آن جهان دهد دست
  • رز کرده گهي ز شاخ انگور
    عقد در ناب و ساعد حور
  • تا حشر که در وفاش خيزم
    آسوده ز خاک پاش خيزم
  • از آه به سينه چاک مي زد
    بر خويش در هلاک مي زد
  • در سنگ زدن چو گرم گشتي
    سنگ از گرميش نرم گشتي
  • ايشان بستند رخت ازين حي
    ما نيز روانه ايم در پي
  • آن نور نهفته در گل توست
    تابنده ز مشرق دل توست
  • چون روزنه را به گل ببستي
    در ظلمت آب و گل نشستي
  • خوش آنکه شوي ز پاي تا فرق
    چون ذره در آفتاب خود غرق
  • گيتي که نشيمن زوال است
    آسوده دلي در او محال است
  • ماتمکده ايست تيره و تنگ
    در وي ز وفا نه بوي ني رنگ
  • گردون که حواله گاه عامه ست
    در ماتم خود کبود جامه ست
  • روزي دو سه گر شوند ناکام
    در طينت تو به يکدگر رام
  • زيرک مرغي که پر نينداخت
    در حلقه دام کار خود ساخت
  • معشوقه گرفته در بغل ني
    جز حسرت و درد ازو به دل ني
  • معشوق ازل که در بر توست
    آيينه طلب ز جوهر توست
  • در هر چه زني به غير خود چنگ
    بر آينه تو گردد آن زنگ
  • قدوه ز مقيم آن حرم کن
    سر در ره اقتدا قدم کن
  • در طبع تو گر قبول پند است
    اين پند که گفته شد بسنده ست
  • بر نغمه او سماع جان ها
    در جنبش ازو همه روان ها
  • فرزند به صورت ار چه زشت است
    در چشم پدر نکو سرشت است