167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • انگشت به نبضش ار نهادي
    چون شمع آتش در آن فتادي
  • آهي که به سينه اش گره بود
    در خرمن صبر شعله نه بود
  • در ماتم شو ز سينه بگشاد
    واندوه نهان به باد بر داد
  • در گريه چو دوست دوست گفتي
    درها به فراق دوست سفتي
  • در روز به درد و سوز مي بود
    با آه جهان فروز مي بود
  • چون يافت خبر ز مردن شوي
    آورد به سوي کوه و در روي
  • خاري که فتاده در رهت بود
    ضربت زن جان آگهت بود
  • گردم هر روز در دياري
    باشم هر شب به کنج غاري
  • در چشم من است آنکه روزي
    سر بر زندم ز سينه سوزي
  • در حسرت آن غزال سرمست
    از جيب هوس برون کنم دست
  • آهويي را کشم در آغوش
    هويي زنم و ز من رود هوش
  • زان آهوي شوخ در غرامت
    من باشم و گور تا قيامت
  • مه در مهد است و پاسباني ني
    گل نوعهد و غم خزاني ني
  • پهلوش ز سختي زمين ريش
    در ناله ز دست پهلوي خويش
  • چون در ره پردلي زني تگ
    با شيري تو عسس کم از سگ
  • بس گمشده در شبان تاري
    کز بانگ خودت به منزل آري
  • از بس که سبکروي کني ساز
    ماند ز تو سايه در قفا باز
  • شير از تو شنيد مکر و دستان
    از بيم خزيد در نيستان
  • بندم به دم تو ز اشک گوهر
    کان حلقه زده بسي بر آن در
  • هستي القصه پاي تا فرق
    در نور جمال يار من غرق
  • بي خوابي من به خاک و خواري
    دور از در او به خاطر آري
  • عمري ز در تو دور بودم
    دمساز گوزن و گور بودم
  • بر شير شکسته پاي در سنگ
    صد زخم رسد ز روبه لنگ
  • در بيشه تو مقام گيرم
    وز وصل تو صيد کام گيرم
  • سرگشته در آن ديار مي گشت
    وآشفته و بي قرار مي گشت