167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • برجست به فرق خاک ده روفت
    تا خواجه و در بر او فرو کوفت
  • از ناله او که دردناک است
    در سينه من هزار چاک است
  • زين پيش به يک دو روز بازي
    در شيوه صيد حيله سازي
  • معلوم نشد که حال او چيست
    در چنگل باز مرد يا زيست
  • ني در ره ما ز هجر خاري
    نه بر رخ ما ز غم غباري
  • ميوه به زمين فتاده در باغ
    زان به که به غارتش برد زاغ
  • کان از صدف شرف مهين در
    وان نه صدف از فروغ او پر
  • يعني جفت مهي چو خود طاق
    مشهور به نيکويي در آفاق
  • با صحبت وي گرفت آرام
    وز لب شکرش نهاد در کام
  • تدبير نيافت غير ازين هيچ
    کان قصه درد پيچ در پيچ
  • اي جسته ز محرمان خود دور
    از تيزتکيت در حسد گور
  • کن تيز سوي من اين تک و تاز
    در گور حسد آتش انداز
  • وز خانه نهم چو پاي بيرون
    گويد که ز در مياي بيرون
  • کز کلبه غم به کوي هجران
    در شهر بلا ز ملک حرمان
  • ليلي گفتا که در چه کار است
    گفتا که ز درد عشق زار است
  • ليلي گفتا که اي خردمند
    داني که به عشق کيست در بند
  • در خواب نه ليک چشم بسته
    بيدار ولي ز خويش رسته
  • مستغرق بحر عشق گشته
    وز هر چه نه عشق در گذشته
  • کرد آن اثري در او سرانجام
    وآمد به خود از سماع آن نام
  • اينک به کف نيازم اکنون
    از وي رقمي چو در مکنون
  • کين نامه ز غنچه مراد است
    زو در دل تنگ صد گشاد است
  • اي روي ز من نهفته چون گنج
    در دامن ديگران گهرسنج
  • خضر است بلي به چشمه در خور
    گو تشنه بمير صد سکندر
  • زانجير بن ار جدا شود زاغ
    صد مرغ دگر ستاده در باغ
  • وصلي که در آن نه يار يار است
    بر عاشق ازان هزار بار است