167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • تا پي در پي شکار بيني
    وانگه به فراغ دل نشيني
  • ز آوازه نکته هاي چون در
    کرد انجمن زمانه را پر
  • از موي به فرق چتر شاهي
    وز تن چو خليفه در سياهي
  • در کوه و کمر کمر فکندم
    تا بهر کسي کمر نبندم
  • در پيچش مار مهره مي سفت
    از گوهر اشک خويش و مي گفت
  • در مذهب آن که نکته دان است
    اين بند گران جزاي آنست
  • از گفت و شنيد لب فرو بست
    در زاويه اي خموش بنشست
  • هر بيت ازان چو خانه پر
    زاشک چو گهر سرشک چون در
  • هر کوه گران در آن تنوره
    ريزان از هم چو سنگ نوره
  • هر چشمه به کوه در خروشان
    سنگين ديگي پر آب خوشان
  • بيچاره پلنگ از تف و تاب
    در پاي درخت سايه ناياب
  • مجنون رميده در چنين روز
    انگشت شده ز بس تف و سوز
  • پرسيد در آن ميان ز خيلي
    گفتا ليلي و آل ليلي
  • گفتي که چه حاجتش به محمل
    اين بس که مرا نشسته در دل
  • گردم فارغ ز هوش و تمييز
    در پرتو آن چو ذره ناچيز
  • وز روي چو زر به زر گرفتي
    وز هر مژه در گهر گرفتي
  • گر يار به وصل در نسازد
    با او به خيال عشق بازد
  • جامي بنگر که در چه کاري
    وز دوست به دست خود چه داري
  • چون پي به حريم خانه آورد
    رو در ره آن يگانه آورد
  • ليلي به طواف خانه در گرد
    مجنون ز قفاش سينه پر درد
  • آن تيغ به دست در منا تيز
    وين بانگ زده که خون من ريز
  • آن راند به سوز و درد محمل
    وين ماند ز گريه پاي در گل
  • زان شد محمل چو نافه پر مشک
    وين را در تن چو نافه خون خشک
  • آن تشنه لبم که در بيابان
    هر سو شدم آبجو شتابان
  • ترسيد کزان گروه بي باک
    در همرهيش به جان فتد چاک