167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • در فکر عطاي او فرو ماند
    طياره به گله پدر راند
  • آورد و به صيد پيشه بسپرد
    پا در ره عذر خواهي افشرد
  • کين صيد که سوي اوت ميلي ست
    در گردن و چشم همچو ليلي ست
  • پشمين رسنش ز سر به در کرد
    وز ساعد خويش طوق زر کرد
  • در وادي جست و جو کليمي
    از پشم سيه به بر گليمي
  • اين بوي ز منزل که دارند
    شب پيش در که مي گذارند
  • بي خود به زمين فتاد تا دير
    در بي خودي ايستاد تا دير
  • وآخر که به هوشياري آمد
    در پيش شبان به زاري آمد
  • گفتا که کنون خوش است در حي
    کس نيست به گرد خيمه وي
  • هر چند برون بود ز امکان
    در زير گليم طبل پنهان
  • در هر قدمي که پيش مي رفت
    اندک اندک ز خويش مي رفت
  • بيرون از در چه ديد مجنون
    افتاده ز عقل و هوش بيرون
  • زان خواب گران به هوشش آورد
    در غلغله و خروشش آورد
  • آن گفت در آتشم ز دوري
    اين گفت که پيشه کن صبوري
  • ناگاه ز راه در نيايند
    وان دلشده را به سر نيايند
  • گفت اي ز ميان عاشقان فرد
    در راه وفا به جان جوانمرد
  • از سوز دل است در سخن شور
    وز شعله عشق بر فلک نور
  • در فرقت او نسيب مي خواند
    وز هر مژه سيل اشک مي راند
  • مي کرد ز اشک و نظم خود پر
    دامن ز عقيق و مجلس از در
  • در راه به واديي فتادم
    کز بيم عنان ز دست دادم
  • بگشاد ز پاش حلقه دام
    بگذاشت که در چرا زند گام
  • اين گفت و فتاد صيد ديگر
    در دام وي از نخست بهتر
  • زان گفت و شنو در آن زمينم
    گشت از سخنان او يقينم
  • يا خود زرهي نهفته در زنگ
    پوشيده ز سبزه بر بدن تنگ
  • تا تير سحاب و ناوک برق
    در سينه و تن نگرددش غرق