167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • در جمله جهان يک انجمن نيست
    کافسانه سراي اين سخن نيست
  • نامش که به سان جان نهان بود
    در سينه من به جاي جان بود
  • بي حلقه زدن ز در درآيد
    پايش شکنم به سر درآيد
  • گر در بندم درآيد از بام
    صبحش رانم قدم زند شام
  • ليلي چو درون جان نهد پاي
    در زاويه دلم کند جاي
  • کان پي سپر سپاه اندوه
    در سيل بلا ستاده چون کوه
  • سرگشته چو گردباد در دشت
    با باد به سان گرد مي گشت
  • جز بر در او نبايدم جاي
    گر جا ندهند واي من واي
  • ليلي که به غم فروخت جانم
    آنيست در او که سوخت جانم
  • از بهر زني نه سر نه انجام
    در مرحله طلب نهد گام
  • بس باشدم اينقدر که گاهي
    از دور کنم در او نگاهي
  • گفتند در اين سراچه پست
    بالا نرود صدا ز يک دست
  • طاقي که تو را به هر رواق است
    در هر دهني به نام طاق است
  • در طاق جمال ها نهفته ست
    آيينه آن جمال جفت است
  • در پرده تو را خجسته ماهيست
    کز چشم دلت بدو نگاهيست
  • آن در تن او به جاي دل سنگ
    از وي تا دل هزار فرسنگ
  • از تيرگي درون خود غرق
    در آب سياه پاي تا فرق
  • گر اين طلب از نخست بودي
    در کيش خرد درست بودي
  • يک گوش نماند در جهان باز
    خالي ز سماع اين سرآواز
  • آتش که بود مفيض انوار
    بر کوه بلند در شب تار
  • خيزيد و در طلب ببنديد
    زين گفت و شنود لب ببنديد
  • من مشتکيم کنون ز يک مشت
    زان در ندهم به بار او پشت
  • کان دم که ز گريه چشم مجنون
    دور از ليلي نشست در خون
  • بر حال ويش ترحم آمد
    گريان شد و در تکلم آمد
  • زين حرف که مي کشي به انگشت
    کامت ننهد حريف در مشت