167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • مکن در ميان دست خود را گرو
    به چيزي که گويند بگذار و رو
  • بود آن تو هر چه دادي ز دست
    که در وجه فردات خواهد نشست
  • بيا ساقيا باده در جام کن
    به رندان لب تشنه انعام کن
  • در او زيرکي عمر جاويد يافت
    که زنده ازو اميد تافت
  • ز بس ظلمت و دود بر هم نشست
    در صبح بر روي خورشيد بست
  • چو يکچند بوديم اينجا مقيم
    فتاديم در دام اميد و بيم
  • نه در سايه اش خفته اي خواب کرد
    نه از قطره اش تشنه اي آب خورد
  • چو در زندگي رنج بر وي گماشت
    پس از مرگ کي خواهدش سود داشت
  • ز رشح دل و ديده در خون نشست
    ز سر منزل صبر بيرون نشست
  • به زخم طپانچه در آن داوري
    سمن را دهد رنگ نيلوفري
  • نهفتند دلها پر اندوه و رنج
    در اسکندريه به خاکش چو گنج
  • چو در پرده کردند با او خطاب
    ز پرده شنيدند نيکو جواب
  • چو مردان در آن ره نهادي قدم
    نکردي ز فرموده اش هيچ کم
  • که در مرگ فرزانه فرزند خويش
    نگشتي ز حکم خداوند خويش
  • ز جان تو نور يقين سرزده ست
    دلت خيمه در ملک ديگر زده ست
  • تسلي کسي را دهد حق شناس
    که در حق يزدان بود ناسپاس
  • چه زيرک بود هر که زين درد سخت
    کشد بر در صبر و آرام رخت
  • نه تلخ از جزع گردد امروز و شور
    نه از مزد ماند در آينده دور
  • بحمدالله اي آگه از خوب و زشت
    که باشد تو را آگهي در سرشت
  • بدين دايره هر که پا در نهد
    چو دورش به آخر رسد سر نهد
  • چو بر صيد خنجر زني در شکار
    ز اول بود جنبش آخر قرار
  • که بيند در آغاز انجام خويش
    برون ننهد از حکم آن گام خويش
  • شکيبي که انجام هر ماتم است
    مر او را در آغاز آن همدم است
  • چو آن در پس ستر عصمت مقيم
    شنيد آنچه بشنيد از هر حکيم
  • بر ايشان در معذرت باز کرد
    به پرده درون اين نوا ساز کرد